اولین از ایران
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦  

یا حق

تصميم بر اين بود تا ثابت شدن موقعيت مطلبي بر هاپوتي افزوده نشود. به تاخير دو- سه ماه اش مي ارزيد که حالا زير سقف خانه ي خودمان در گوشه اي از سيستان و بلوچستان بنشينم و براي دوستان عزيز وبلاگي، بنويسم. چقدر براي اين خانه و خانه هاي پر مهري که پيش از اين گه گاه سري مي زدم دل تنگ شده ام. اميدوارم هرگز چنين وقفه ي طولاني در نوشتن پيش نيايد.

قبل از اين مطالبي را نوشته ام که فرصت قرار گرفتن در اينجا را نيافتند. اين دم را غنيمت مي شمارم و شمه اي از آن را باز مي نويسم.

سه شنبه اواسط بهمن ۱۳۸۵

امروز اتفاقي که مدت هاست انتظار وقوعش را مي کشيدم رخ داد. براي اولين بار طي اين ماه ها، خبري از خستگي و اضطرابي که احمد همواره سعي در پنهان کردنش داشت نيافتم. با تمام شدن درس احمد، دو شنبه ي هفته ي آينده، رفتن ما به ايران قطعي خواهد بود.

اين روزها اوضاع خانه حال و هوايي ديگر دارد. طبق عادت چمدان ها را از چند هفته قبل بسته ام و مشغول نظافت و بيرون بردن وسائل اضافه هستم. در استراليا همانطور که موقع تحويل دادن خانه به مستاجر محل اجاره شده تميز است، هنگام تحويل گرفتن هم بايد همه جاي آن تميز و مرتب باشد در غير اين صورت از مبلغي که نزد صاحب خانه امانت است کاسته مي شود.

دوستاني که منازلشان را تعويض کرده يا به ايران بازگشته اند از اين بابت به درد سر افتاده اند. ولي خوشبختانه آپارتمان هاي دانشگاه ولونگنگ از اين قانون مستثني است. مزيت ديگر اين آپارتمان ها وجود وسائل ضروري زندگي در آن است که براي دوران محدود زندگي دانشجويي، بي درد سر و مقرون به صرفه مي نمايد. گو اين که کرايه سنگين مسکن دانشگاه نسبت به بيرون از نظر برخي غير عادلانه است.

متاسفانه از آن جا که ما هم مثل بيشتر آدم ها قانع به وسائل ضروري زندگي نبوديم در اين چهار سال دو برابر ظرفيت واحد مسکونيمان اسباب يا به قولي آشغال در گوشه و کنار چپانده ايم. وسائلي که بودنشان فقط درد سر است و تنها به خاطر فرهنگ نادرست خريد در کمدها تل انبار مي شود. يکي از مهمترين انگيزه هاي خريد اين گونه وسائل حراج هاي مکرر است که به بهانه هاي مختلف اجناس بنجول مغازه ها با بيست تا نود درصد تخفيف زير قيمت فروخته مي شود. در بسياري از موارد هم قيمت اصلي جنس غير واقعي بوده و حتي پس از تخفيف پنجاه درصدي تنها کمي به قيمت واقعي نزديک مي شوند ولي از آنجا که اسم حراج و تخفيف روي آن ها نوشته مي شود مشتري و عابران را وسوسه کرده و راحت تر خريداري مي شوند.

از فروش، دور ريختن و پيش کش کردن وسائل اضافه که تقريبا جان سالم به در برديم ولي کاش درس عبرتي شود براي زندگي آينده ي ما....

وقتي فکر مي کنم همه چيز را خواهيم گذاشت و تنها با چند چمدان سوغاتي و خاطره، استراليا را ترک خواهيم کرد، همراه با حس دلتنگي آميخته با خوشحالي، به ياد مرگ هم مي افتم. روزي که اين سرا را با همه ي تعلقاتش خواهيم گذاشت و با  چمداني از اعمالمان راهي سراي آخرت مي شويم. کاش آن روز سربلند و خوشحال باشيم.

در پست قبلي جمله ا ي در مورد آينده ي هاپوتي نوشتم که سفارشات دوستان نظرم را کاملا در اين مورد عوض کرد از همه ي شما متشکرم.


کلمات کلیدی: