| پایان پایاننامه |
| ساعت ۱٢:٢۱ ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ |
|
سلام به همهى عزیزانی که این سلام را میبینند و همهی آنهایی که نمیبینند. مدتها با نت سرگرم شدم و تجربهها اندوختم و چیزها آموختم. مدتی هم نت را البته آن بخش مربوط به چت و وبلاگ را کنار گذاشتم و به خواندن مطالب رشتهی مورد علاقهام بسنده کردم. کتاب خواندم و مقاله و چیزهایی هم رشتم و به عنوان مقاله و پایاننامه به هم بافتم. نتیجه آن هم شد قدری تجربه و آموخته و اندوخته و یک مدرک کارشناسی ارشد در رشتهی زبان و ادبیات فارسی با معدل 17/73 که شاید تنها کاربردش استفاده برای رفتن به مقطع دکترا باشد. روزگار زود میگذرد و به جز بزرگ شدن بچهها و پیر شدن خودم اگر بهرهای از آن برایم نمیبود شاید افسرده بودم ولی حالا با همین مختصر تلاش برای رسیدن به خواستههایم، خوشحالم. هنوز مثل آن روزها که نوجوان بودم برای آینده نقشه میکشم. چقدر این نقشه کشیدنها خوشایند و دوستداشتنی است. به ویژه تلاشی که برای رسیدن به آن صورت میگیرد که اگر نبود این نقشهها و تلاشها، در این دوری از شهر و دیارم زندگی سخت میشد. از پایاننامهی کارشناسی ارشد با عنوان بازتاب ادبیات کهن در قصههای خوب برای بچههای خوب اثر مهدی آذریزدی در روز 13 دیماه در حضور استاد محترم راهنماسرکار خانم دکتر مریم شعبانزاده، استاد مشاور جناب آقای دکتر محمودی، داوران محترم دکتر مشهدی و دکتر نیکبخت و نمایندهی تحصیلات تکمیلی دکتر ناظریان و جمعی از دوستان دانشجو و آشنایان دفاع کردم. گرفتن درجهی عالی و پیشنهاد برای چاپ پایاننامه بهترین قسمت جلسهی دفاعیه بود. پایاننامه را برای ناشر فرستادم تا اگر خدا بخواهد برای چاپ آماده شود. از آن جا که موضوع پایاننامهام را خود با آگاهی و علاقه انتخاب کرده بودم، درسخواندن برایم لذت بخش بود و در حال حاضر مشتاقم باز هم در این زمینه مطالعه کنم. قصه نویسی و داستان نویسی و بررسی عناصر داستان و نقد قصه و داستان، مبحث زیبا و جذابی است. همچنین ادبیات کودک و قصههای کهن هم مباحث خواندنی دارد که میتوان با عشق و علاقه ساعتها مجذوبشان شد. اگر روزی بتوانم در آزمون دکترا موفق شوم و دوباره به دانشگاه راه یابم بی شک همین خط را ادامه خوام داد. اگر خدا بخواهد بر اساس برنامهای بلند مدت همین رشته را ادامه خواهم داد. آن گونه که خود دریافتهام دو یا سه سال مطالعه و تحقیق در ادبیات آن قدر به من خواهد آموخت که بتوانم وارد مرحلهی بعد شوم. خواندن زبان انگلیسی و عربی بی شک قسمت سخت این تلاش خواهد بود که وقت بیشتری خواهد گرفت. به هر حال ادامهی تحصیل از هر کاری که فکرش را می کنم شیرینتر و عملیتر است. یادم هست که تقریباَ سه سال پیش هم همین حرفها را در مورد کارشناسی ارشد میگفتم. به احتمال زیاد ورود دوبارهی من به دانشگاه همزمان با ورود پسرم به دانشگاه خواهد بود دو روز پس از نگارش مطالب سه سال پیش را نگاه میکردم تا حال و هوای آن روزها یادآوری شود که این عبارات بسیار مرتبط را یافتم: "بعد از این همه سال و روزگار دوباره هوای درس خواندن به سرم زده است. این بار نه از اجبار روزگار، نه برای چشم مردم و نه برای پیدا کردن کار بلکه برای دنبال کردن علاقه ها و فرار از کسالت، مطالعه را شروع کردم. سال گذشته تعدادی از منابع بی شمار رشته ی ادبیات فارسی را تهیه کردم و به خواندن مشغول شدم. مجاز شدن در مرحله اول و نداشتن امتیاز کافی برای ورود به دانشگاه مورد نظرم نتیجه ی اولین امتحان بود. امتحان بعدی را با تلاش و مطالعه ی جدی تر و البته با کمی بد شانسی و بیماری شدید درست دو روز قبل از امتحان، پشت سر گذاشتم و حالا برای مشخص شدن نتیجه روز شماری می کنم. اگر همان طور که پیش بینی می کنم این بار هم نتیجه ی مطلوب به دست نیاورم، فرصت مناسبی به دست خواهم آورد تا باقی مانده منابع امتحان را که به دلیل کمبود وقت نتوانستم بخوانم تمام کنم و ان شاالله در آزمون سال اینده با اطلاعات بیشتری شرکت کنم و امتیاز کافی برای دانشگاه مورد نظرم بیاورم" روز یکشنبه 13 اردیبهشت 1388.
|
|
| آرشیو وبلاگ |
انشاء الله
