هنوز برای نوشتن از استرالیا زود است
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٢  

یکی از دوستان خواسته بود در مورد آداب و رسوم زندگی در اینجا بنویسم. هنوز مدت زیادی از زندگی ما در اینجا نمی گذرد و در این مدت، بیشتر با ایرانیها رفت و آمد داشته ایم. به لطف بزرگان دروزارت و سفارت و.....ما در اینجا ایرانی بیشتر از استرالیایی می بینیم و این طور که از ظاهر امر پیداست، در رحمت الهی هنوز هم به روی این شهر باز است و ما شانس دیدن دوستان هموطن بسیاری را در اینجا خواهیم داشت. رابطه ی صمیمی بین ایرانیها با همان سبک رفت و آمدها و شب نشینیها که در ایران مرسوم بود، سعادت دوستی و گفتگوی این قوم متمدن را از سایر تمدنهای ساکن در این گوشه ی دنیا سلب کرده است.

ولی از آنجایی که من و خانواده ام قلب رئوفی داریم دلمان نیامد این قوم تازه به تمدن رسیده را از تمدن کهن خودمان بی نصیب بگذاریم و پنهانیبا چند خانواده ی استرالیایی ارتباط صمیمی بر قرار کردیم تا شاید بتوانیم به سهم خودمان اندکی از تصورات نادرستشان را در مورد ملت عزیزمان اصلاح نموده و همچنین لهجه اشان را که در بدو ورود کمتر آدم عاقل و با سوادی از آن سر در می آورد، به زبان انگلیسی نزدیک کنیمدر این میان ما هم اطلاعات بیشتری از زندگی آنها بدست می آوریم.

چند ماه گذشته سعی کردم اطلاعات کمی را که در مورد آداب و رسوم زندگی و جاهای دیدنی استرالیا به دست می آورم در این وبلاگ منعکس کنم. با توجه به جا افتادن ما در اینجا امیدوارم در آینده مطالب بهتری بنویسم.

=================

اگر هنوز وبلاگ ندارید و می خواهید برای درد دلها و خاطرات روزانه ی خودتان صفحه ای داشته باشید بهتر است ناشناس اقدام کنید، چراکه خاطرات شما به اطرافیانتان هم مربوط است. بعد از شناخته شدن دست و بالتان بسته می شود و با گذشت چند ماه مجبور خواهید بود مخفیانه وبلاگی نو بسازید و چرندیاتتان را در قالبی جدید به خورد خلایق بدهید. در مورد کامنتها هم شناخته شده و دوستانه و صمیمی نظر بدهید. البته برای افراد دل گنده که غم و شادی اطرافیان برایشان یکسان است و می توانند در روز روشن راست راست راه بروند و تلق تلق دل بشکنند و به روی مبارکشان نیاورند، تعدی از این اصل و سایر اصول انسانی بلامانع است.


کلمات کلیدی: خاطرات استرالیا