لاکپشتها فقط تو قصه برنده نیستند
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳۸٢  

آرامش، سکوت، قانون، لبخند، و باز هم آرامش.

ماشینا تو یه صف منظم با رعایت فاصله با سرعت مناسب حرکت میکنند. اگه عابری پاش رو از تو پیاده رو بذاره رو خط عابر پیاده همه ی ماشینا توقف کامل میکنند تا او به پیاده روی اون طرف خیابون برسه! حرکت، لبخند، و باز هم آرامش....

صدای بوقی شنیده نمیشه. هیچ راننده ای زیر لب به ماشینی که جلوش میپیچه بد و بیراه نمیگه هیچکس کلافه و درب و داغون نیست. هیچکس فکر نمیکنه کار اون مهمتره و باید زودتر از دیگران به مقصد برسه. انگار همه بیکارند. آروم آروم میرن در حالی که ما با این همه سر صدا و بوق و کرنا نمی تونیم بهشون برسیم!!!

یکی از بزرگترین تفاوتهایی که در همون روزای اول ورود به ولونگونگ برای هر ایرانی حیرت برانگیزه رعایت مقرارات رانندگیه. آیین نامه راهنمایی و رانندگی در ایران فرقی با اینجا نداره و گواهینامه ی ایران مورد تائید اینهاست. ولی این کجا و اون کجا؟

مقرراتی که تنها مورد استفادش تو ایران، قبول شدن در امتحانه. مقرراتی که اجراش تو ایران باعث تمسخره!

دوستانی که بعد از مدتی اقامت در اینجا به ایران سفر کرده بودند ترافیک خیابونا رو غیر قابل تحمل دیدند در حالی که در اون شرایط بزرگ شدند.

ما که ادعای تمدن کهن داریم و اسلام رو در رعایت حقوق دیگران برترین میدونیم خیلی راحت برای رسیدن به مقصدمون قانون و حقوق دیگران رو زیر پا میذاریم. شتابزده دور خودمون می چرخیم و تو این دور باطل در نهایت سرمون گیچ میره و به جای پیشرفت پسرفت میکنیم.