مهاجرت!
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٤  

چند روزی پذیرای مهمانی از ایران بودم. تقریبا دو سال پیش هم یک خانواده که می خواستند برای تحصیل به استرالیا بیایند از طریق وبلاگ همسرم با ما آشنا شده و به ما افتخار دادند. در این مدت دوستان دیگری هم برای تحصیل آمده اند که تعدادی برای  دوره ی شش ماه بوده و بازگشتند و سایر دوستان هم در انتظار پایان تحصیل و بازگشت به ایران هستند.

اما این هموطن عزیز با همه ی دوستانی که من در اینجا می شناسم فرق دارد. ایشان نه به قصد تحصیل و بازگشت، بلکه برای کار و اقامت، ترک وطن کرده اند.

مدت هاست مسئله مهاجرت و ایرانیانی که تنها راه رهایی از همه ی نگرانی ها ی زندگی را گذشتن از مرزها و سکونت در کشورهای توسعه یافته می دانند، فکرم را مشغول کرده است.

سوالات زیادی برایم مطرح شده است مثلا این که "چطور می شود یک نفر ایرانی مسلمان، دارای تخصص، حاضر شود ریشه و اصالت خود را به دست فراموشی بسپارد و مشکلات زندگی در فرهنگی متفاوت را به جان بخرد؟!" ویا این که "آیا فرار از سختی بدون توجه به آینده و سرنوشت ایران و ایرانیانی که هرگز نخواهند توانست خود را از گرفتاری نجات دهند، راحت ترین راه است؟"

 فکر می کنم برای نتیجه گیری نیاز به اطلاعات بیشتری دارم مخصوصا بعد از برخورد مستقیم و دوستانه با یکی از این هموطنان که چند روزی مهمان ما بودند.


کلمات کلیدی: