مهاجرت ۲
ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٤  

"پديده مهاجرت ريشه در تاريخ دارد انسان ها هميشه در تکاپوي زندگي بهتري بوده اند نسل هاي قديم نيز از اين عامل بهره هاي بسيار برده و زندگي خود را دگرگون کرده اند  و يقينا انگيزه آنها صرفا مادي نبوده است. بعضا سياسي و يا اجتماعي بوده است. تکامل حيات بشر نيز سبب افزايش علت هاي اين امر گرديده همانند تحصیل، اميدواري بيشتر به آينده و حتي خيلي از موارد جنبه هاي شخصي نيز داشته است. در قرني که ما در آن زندگي مي کنيم بدليل پيشرفت ارتباطات اين روند سير صعودي داشته و روز به روز بر آن افزوده مي شود مهاجرت بحثي است مفصل که ابعاد آن را بايد از تمام زواياي زندگي بشري بررسي کرد چون  مبحث آن پيچيده تر از چند جمله اي در وبلاگ مي باشد ولي بصورت خيلي مختصر چنين مي شود عنوان کرد که عليرغم تبعات منفي اين عامل نتايج مثبتي نيز براي خيلي از انسان ها دارا بود بطور مثال خود انتقال تکنيک ها و فرهنگ ها و پيشرفت هر جامعه ريشه در مهاجرت آن  داشته  مثلا ژاپني ها بعد از انقلاب صنعتي با مهاجرت به اروپا بر صنعت و تکنولوژي عظيمي که الان دارند دست يافتند اين را نبايد از نظر دور داشت که ديد هر ملتي به مهاجرت تفاوت بسيار دارد و در کنار اين حرکت به هر صورت مضراتي نيز در پيش خواهد بود که باز در بحث فرهنگ ها تفاوت بسيار دارد . مثلا براي مردم کشور ما که بسيار عاطفي هستند عارضه هاي روحي رواني از بزرگترين عوامل بازدارنده اين حرکت مي باشد که در بعضي اوقات بدليل بوجود آمدن بيماري هاي روحي رواني سبب رجعت به وطن گرديده و بايد توجه داشت که  در اين مرحله  چنانچه اصرار بر ادامه مهاجرت باشد  کاري بسيار اشتباه، نا پسند و خطرناک است و عدم توجه به آن باعث بوجود آمدن بيماري هاي  روحي و رواني مي گردد  و اثرات مخرب آن بر سيستم اعصاب ارگانيک خواهد  شد و بيماري و اثرات آن  براي هميشه به يادگار  درون وجود انسان خواهد ماند  .
دوستي را مي شناسم که براي زندگي بهتر درسن نوجواني دقيقا در لحظاتي که نياز به کانون گرم خانواده داشته  به اجبار پدر و مادر راهي ديار غربت گرديده الان تحصيلات عاليه دارد ولي فردي است بسيار عصبي و نيازمند شديد به مهر و محبت و کمبود گذشته، کاملا در رفتار وي نمايان است و هر چقدر مورد توجه قرار مي گيرد جبران گذشته اش نمي شود. من خود در هفته هاي اول آشنايي راجع به ضايعه اي که در روح و روان داشت صبحت کردم و علت آن را برايش بازگو کردم و گفتم  که عامل اصلي فشار روحي و رواني در دوران نوجواني بوده وي کاملا پذيرفت و حتي حاضر نبود راجع به خاطرات گذشته و حتي  سرگذشت و زندگي جوان ها در آن موقع اشاره اي کنم بارها به من گفت که من اصلا خاطرات خوشي از گذشته ندارم حاضر هم نيستم به گذشته برگردم حتي حاضر به شنيدن موسيقي هاي مربوط به نسل خودش نيست. او مي گويد  وقتي اين صداها را مي شنوم احساس مي کنم در آن دوران هستم و چون گذشته سراسر مشقت باري داشته ام نه مي خواهم در مورداش حرفي بزنم نه بشنوم. بگذريم که عليرغم خود من که روزها تنها باشم هيچ مشکلي ندارم ولي او الان وقتي بيش از يک روز تنها مي شود ناله اش بر مي خيزد و اعتراض به دوستان مي کند که چرا به او سر نمي زنند هرگز تنهايي را دوست ندارد و دو روز تنها مي ماند  تلفن را بر مي دارد و به دوستان و آشنايان داد و فرياد مي کند اي نامرد ها من درگوشه منزل تنهاي تنهایم ...........اين بنده مومن خدا از هر بيماري نمونه اي را براي خود بوجود آورد همانند ديابت - عصبي بودن - ناراحتي گوارشي - چربي خون و هزار مسئله با وجودي که سن سالي ندارد واقعا راه رفتن اش از پشت همانند يک فرد ۶۵ سال به بالا را نشان ميدهد  اين دوست عزيز من الان عنوان دکتري خود را يدک ميکشد لاکن باچه قيمتي ؟"

دوست عزيزي براي پست " مهاجرت (۱۷شهریور) کامنت جالب توجه بالا را به وسيله ي ايميل ارسال فرمودند.  اصلاح ذهنيات گذشته و نگرش جديدم به اين موضوع مهم را، مديون دوستاني هستم که در اين مورد اظهار نظر کردند. ولي هنوز ذهنم به دنبال يافتن پاسخ صحيحي براي سوالات قبلي  درگير مسئله ي مهاجرت است.


کلمات کلیدی: