شهر در امن و امان است
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٤  

انتشار خبر نا آرامي در سيدني موجب نگراني دوستان و خانواده ها در ايرن شده است در حالي که ما در اين جا هيچ خبري از اين نا آرامي ها نداشتيم. امروز ساعت 10 صبح خانواده ام با تماس تلفني جوياي احوال ما بودند. با توجه به اين که به وقت ايران ساعت 2:30 دقيقه بامداد بود دريافتم باز خبري از نوع سونامي آن ها را بد خواب کرده است. حدسم درست بود. تلوزيون ايران با انتشار خبر نا آرامی و درگيري و برخورد با مسلمانان در سيدني موجب نگراني بي جاي آن ها شده بود. دفعه ي اولي نيست که ما اخبار دست اول مربوط به سيدني را از خبر گزاري مامان خانم دريافت مي کنيم.

جهت اطلاع دوستان عزيز، تنها خبري که از تلويزيون استراليا در اين رابطه شنيدم بدين قرار است: جواناني که در ساحل به شرب نوشيدني هاي الکلي پرداخته بودند با تعدادي خانواده ي لبناني در گير و باعث نا آرامي شده  که با دخالت پليس مسئله به خير و خوشي پايان يافته است. (خير و خوشي از اين جهت که پس از اين اتفاق نوشيدن مشروبات الکلي در اين ساحل ممنوع اعلام شده است). مختصر و مفيد. کل اخباري که ما از اين جا شنيديم همين بود. حالا اين که اخبار ايران در مورد همين حادثه ي ساده خبر داده يا دست هاي ديگري در کار بوده است، بنده بي اطلاعم.

ما ديشب سيدني بوديم. شهر در امن و امان بود. اتفاقا ما در مرکز امام حسين سيدنی -که مرکز بزرگ و تاثير گذار شيعيان در سيدني است- کار داشتيم. به نظر من اگر خطر مهمي براي مسلمين در اين جا باشد قبل از هر چيز جان شيخ بزرگوار ما دکتر منصور لقايي رييس اين مرکز در خطر خواهد بود. ايشان مثل هميشه در کمال صحت و سلامت به تبليغات مذهبي خود مشغول بودند.

من خودم شخصا هرگز برايم پيش نيامده است که به خاطر پوشش اسلامي و مسلمان بودن از طرف استراليايی ها آسيبي ببينم و يا مورد بي احترامي قرار بگيرم. بر عکس چندين بار اتفاق افتاده اين پوشش باعث فتخارم در جمع شده است. به عنوان مثال  کريسمس دو سال پيش که با يک خانواده ي ايراني براي ديدن آتش بازي بزرگ و ديدني به سيدني رفتيم، قبل از ورود به محوطه ي وسيعي که از آنجا امکان ديدن آتش بازي بود، ماموران همه ي ساکها و کوله پشتي ها را تفحص مي کردند تا کسي مشروبات الکلي به همراه نداشته باشد. در آن ميان نه تنها وسايل ما دو خانواده را بازرسي نکردند بلکه با اطمينان و احترام خوش آمد هم گفتند.

البته بعضي خانم هاي محجبه مواردي جزئي از برخورد بد مردم را بيان مي کنند که به نظر من در مقايسه با آنچه در فرهنگ ما ايراني ها با خارجي هاي ساکن در ايران صورت مي گيرد قابل ستايش است!

دوازده سال پيش در دانشگاه تربيت مدرس تهران دوستي از نيجريه داشتم. ايشان به خاطر رنگ پوستش هر بار که از خانه خارج مي شد از هموطنان عزيزمان حرف هاي نا خوشايندي مي شنيد. بعد از چند ماه زندگي در تهران با افسردگي و اندوه فراوان به قم رفت تا در کنار دوستان هم رنگش، کمي از فشار روحي خود بکاهد.

قصد مقايسه نداشتم ولي بد نيست بدانيم کجا ايستاده ايم و چگونه نگاه مي کنيم…


کلمات کلیدی: