سیاست
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٢  
شما چه قدر در مورد سیاست میدونید؟ از شما چه پنهون من چیز زیادی دراین باره نمیدونم. یعنی هیچ وقت نخواستم بدونم.
ولی از اینکه همه به خودشون اجازه میدند در این مورد اظهار نظر کنند متعجبم.
یادمه وقتی کوچیک بودم یه پیر مرد زوار در رفته رفتگر محلمون بود. یه گاری داشت سه برابر خودش که سطلای زباله رو توش خالی میکرد هر دفه که سطلی رو میبرد خالی کنه میگفت:" خدا بیامرزه شاه رِ" هر وقت هم یه گوش بیکار میدید حرفای سیاسیش گل میکرد. تو تلوزیون یه برنامه بود که شاه رو تو زباله دان تاریخ نشون میداد. همیشه فکر میکردم شاه تو گاریه رفتگره محله ی مایه. بعداً فهمیدم قبل از انقلاب قرار بوده به این بیچاره یه ماشین برا حمل زباله بدهند طفلی عمرش قد نداد میکانیزه شدن حمل زباله و سایر دستاوردهای انقلاب رو ببینه. خدایش رحمت کناد.
برا رفتن به دانشکاه اغلب سوار اتوبوسایی میشدم که از جنوب شهر راه میافتادند و در حال انفجار خودشون رو به بالای شهر میرسوندند. بدون استثناء هر روز شاهد کلی میز گرد و دراز سیاسی بودم.
یه روز که بارون شدیدی میبارید یه خانم با عجله در تاکسی رو باز کرد پرید تو. هنوز خوب جابجا نشده بود شروع کرد به بد و بیراه گفتن به رژیم و انقلاب. دستاش با طلاهای ریز و درشت پوشیده شده بود و ریخت و قیافش با آدمای پارگراف قبل زمین تا آسمون تفاوت داشت.روم رو بهش کردم تا بگم خانم شما دیگه چه دردی دارید که مینالید؟!چشمم که به صورت خانم افتاد حرفم یادم رفت...یک پالت نقاشی رو تو دست یه نقاش حرفه ای در نظر بگیرید... بارون بد جوری حالش رو گرفته بود. درد این یکی هم معلوم شد که البته کمتر از بقیه نبود.
الان هم چند سالیه که جزگریه و بهونه ی بچه هام صدای اعتراض دیگری نشنیدم.
تا اینکه چند روز پیش رفتم سراغ وبلاگای سیاسی. عجب پیشرفتی! انگار بد جوری از اخبار غافل موندم.
بد نیست عوامی مثل من هم گاه گداری سری به اینجور جاها بزنند ودر ضمن حواسشون باشه بی خودی اظهار نظر نکنند. مثل این آبدارچی که با خوندن چندتا مطلب سیاسی فکر کرده سیاستمداره ! از وقتی کارش تو آلاچیق گرفته زیر سرش بلند شده که "ای داد بیداد ما چیمون از نماینده ی ابرقو کمتره اون میشه نماینده ی مجلس ما این همه راه مکوبیم میایم این سر دنیا بدون امکانات تبلیغاتی این همه طرفدار جم میکنیم وتازه میشیم آبدارچی"
کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی