مهاجرت(۴)
ساعت ٦:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٥  

هفته ي گذشته، شب  يلدا در استراليا، پذيراي مهماني ايراني بوديم که چند ماه پيش به استراليا آمده بودند. قرار بود ايشان به خاطر درس خواندن پسرشان در دبيرستان و بعد هم دانشگاه در اينجا ماندگار شوند. از آنجا که شغل خانم، يکي از مشاغل مورد نياز ولونگنگ است، کار مناسبي با درآمد بالا پيدا کردند و خلاصه همه چيز آماده بود تا يک زندگي جديد را شروع کنند. ولي بعد از گذشت اين چند ماه تصميمشان عوض شد. همه ي وسائل زندگي را با قيمت خيلي کمتر از قيمت خريد، فروختند و عازم ايران شدند. اين اولين باري نيست که مهمان عزيزي به قصد ماندن مي آيد و بعد از گذشت چند ماه تصميم خود را عوض مي کند و بر مي گردد. بارها شاهد بودم خانواده هايي از تيپ هاي مختلف آمدند و وقتي با محيطي کاملا متفاوت از آنچه تصور مي کردند مواجه شدند به ايران برگشتند. من اين را صادقانه مي گويم و براي همه ي عزيزاني که بهشت خود را در استراليا مي دانند نگرانم.

تبليغات در قدم اول براي سود تبليغ کنندگان گام بر مي دارد نه استفاده ي من و شما. 

خانمي به همراه خانواده دو سال پيش به قصد ماندن آمدند. از طرف دانشگاهی به ايشان قول مساعد داده شده بود که ادامه تحصيل دهند. از طرفي اميد به اقامت دائم داشتند.  بعد از دو ماه سرگرداني و صرف هزينه های هنگفت، اداره ي مهاجرت به علت عدم داشتن امتياز کافي، امکان اقامت دائم را منتفي دانست. از طرف دانشگاه هم حرف هاي ضد و نقيضي شنيده بودند. با توجه به هزينه ي بالاي دانشگاه و نبودن کار در ولونگنگ براي ايشان يا همسرشان تصميم به بازگشت گرفتند. فشار زيادي را در سه ماهي که اين جا بودند تحمل کردند.  جالب آن که با وجود آن همه سختي وقتي جوان تر هاي فاميل مثل خواهر زادها و برادرزادهايشان خبر بازگشت را شنيده بودند با التماس مي خواستند شرايط را تحمل کنند تا راه براي بيرون آمدن آن ها هم باز شود! شايد وقتي خاطره ي زندگي سه ماه ي خود را در ولونگنگ براي عشق خارج هاي فاميل تعريف  کنند، باز هم نتوانند مانع آمدن آن ها شوند. به نظر مي رسد اين راهيست که بايد هر کس خودش امتحان کند.

دوستي بعد از پانزده سال زندگي در استراليا سال گذشته به ايران برگشت مي گفت وقتي به جوان هاي فاميل که خواستار آمدن به استراليا براي زندگي هستند مي گويم وضع زندگيم خوب نيست و حتي هنوز با آن که شوهرم در اينجا کاست است شهروند نشده ايم باور نمي کنند و مي گويند شما حسادت مي کنيد و نمي خواهيد ما هم  پيشرفت کنيم. ايشان با دختر 7 ساله اشان به ايران رفتند و 2 پسرشان در اينجا درس مي خوانند و در کار به پدر کمک مي کنند. پدر با وجودي که ممنوع الخروج از ايران است تا دو ماه آينده به ايران و نزد خانم و دخترش برخواهد گشت (البته از سالي که ما آمده ايم قرار است دو ماه ديگر برگردند!!)

امشب اين ها را نوشتم چون هفته ی پيش کسي از استراليا بد مي گفت که اصلا فکرش را نمي کردم.... آمده بودند براي ماندن، ولي رفتند... به قول خودشان مثل استراليايي ها راحت زندگي مي کردند ولي نتوانستند به تصوراتي که قبل از آمدن داشتند، برسند.

شکي  نيست ايراني هاي موفق در سراسر دنيا زندگي خوبي دارند. همان طور که در سطحي وسيع تر ايراني هاي زيادي در ايران زندگي موفقي دارند و به خواسته هاي خود رسيده اند. انکار خوشبختان ايراني در سراسر دنيا همان قدر  نادرست است که وجود خوشبختي در ايران را منکر شويم. حرفي که متاسفانه اين روز ها از زبان ايرانيان گريزان از وطن زياد مي شنوم. اگر گاهي از ناموفقيت ايراني هاي خواستار اقامت در ولونگنگ مي گويم به خاطر انکار هر گونه مهاجرتي نيست. حالا اگر منتظران مهاجرت يا ايرانيان ساکن استراليا از اين حرف ها بدشان مي آيد حرفي ديگر است...  قصد رنجاندن ندارم. فقط  واقعياتي را که در اينجا ديده ام مي گويم.


کلمات کلیدی: