مهمانی با برکت و ياد آوری خاطرات
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥  

در اولين ماههاي ورود به استراليا از طريق مجله ي هفتگي مدرسه ي پسرم با کلاس زباني که در يکي از کليساها برگزار مي شد آشنا شدم. هر يکشنبه فرصت مناسبي بود تا با حضور در جمعي غير ايراني ضمن آموختن زبان انگليسي با خانواده هاي استراليايي بيشتري آشنا شوم.

در اين کليسا همه ي اعضا و معلمين با همسرانشان مشغول خدمت بودند و بزرگترين حسنش اين بود که کمتر براي مراسم و مواعظ مذهبيشان تبليغات مي کردند. عمده ي فعاليت آن ها بر روي معاشرت هاي خانوادگي و شناخت فرهنگي بود. در جهت اين اهداف مهماني هايي در منازل اعضا برگزار مي شد. آن ها عمدتا زن و شوهران مسني بودند که بعد از رفتن فرزندانشان حضور و خدمت به جمع را به خانه نشيني ترجيح مي دادند. يکي ديگر از محاسن آن سرويس رايگان بود که درست از جلوي منزلمان حرکت مي کرد.

بهترين و دلنشين ترين خاطرات من از حضور در جمع استراليايي ها، مربوط به همان روز ها مي شود.

تعداد افراد شرکت کننده در کلاس بسيار زياد بود و من تنها مسلمان در آنجا بودم. همه ي همکلاسيها دانشجو و غالبا چيني بودند.

با وجود تفاوت ظاهري، که به خاطر حجاب مشخص بود مسلمانم، هيچ وقت در آنجا احساس تنهايي نمي کردم. دوستان استراليايي بسيار با محبت بودند. بعضي  مواقع،  بعد از اتمام کلاس شام مختصری نيز به برنامه اضافه می شد. از آنجا که با سرويس و همراه ديگران بر مي گشتم با آن ها شام مي خوردم. موضوع غذاي حلال برايشان حل شده بود خيلي محترمانه برايم غذايي تهيه مي کردند که معذوريتي در خوردنش نداشته باشم. (رنج آور است بعضي ايراني و مسلمان هستند و در اين حد فهم و شعور ندارند و در همين وبلاگ مرا به خاطر طرح مسائلي همچون ماهي حلال و ساير موضوعات به خيال خود مسخره مي کنند)

 تعريف هاي من از حال و هواي کلاس کار خودش را کرد و هفته هاي بعد همسر و فرزندانم هم مرا همراهي مي کردند. بعد از گذشت چند هفته، جذابيت اين رفت و آمدها براي خانواده ام کم شد و همين موضوع باعث قطع ارتباط تدريجي من با آن گروه بود.

بعد ها خبردار شدم کلاس منحل شده است.

خيلي وقت ها ياد آنروزهاي پر  خاطره ميافتم و آرزو مي کنم دوباره چنين امکاني فراهم شود. مخصوصا که حالا حرف براي گفتن دارم.

و اما اين که چرا امشب اين خاطرات برايم تازه شد؟

ديشب در کمال ناباوري بعد از گذشت چند سال "تِري" يکي از معلم هاي کلاس به من تلفن زد و مرا به مهماني دعوت کرد. درست زماني که شديداً نياز به تجديد روحيه داشتم! خبر بسيار خوشحال کننده اي بود.

تِري امروز صبح مرا با خود به خانه ي يکي از دوستانش برد هيچ يک از خانم ها را قبلا نديده بودم. صاحبخانه دو نفر از دوستان مسلمانش را نيز دعوت کرده بود. خانم عواطف از لبنان و خانم جوانی از مصر. يک جمع هفت نفره از مسيحيان معتقد و ما سه مسلمان.

مهماني خوبي بود. طبق رسم معمول هر يک از مهمان ها غذا يا نوشيدني به همراه آورده بودند.

بهترين و جذاب ترين قسمت، زماني بود که يکي از خانم هاي جوان در جلسه  با طرح سوالاتي در مورد اسلام، خانم عواطف را مجبور به پاسخ و مرا مجبور به تفکر نمود. عواطف چنان با زبان زيبا و دلايل محکم و جمع پسند، و با استناد به قرآن جواب مي داد که همه مجذوب سخنانش شديم. ايشان با تيز هوشي قبل از هر چيز در مورد مسيح (ع) و مريم (س) آيات زيباي قرآن را با ذکر آدرس دقيق گفت و وقتي مطمئن شد به قدر کافي محبوبيت بدست آورده شروع به گفتن از اسلام کرد. تسلط کافي  به مسائل اسلامي و قران و زبان انگليسي دو عامل مهم بودند که خانم عواطف با بهره گيري از آن توانست به بهترين صورت جوابگوي سوالات جمع باشد.

خدا را شکر او در جمع ما بود.


کلمات کلیدی: