عيد مبعث بر همه مسلمين جهان مبارک باد
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥  

امروز عبارات زيبايي را از زندگی، ادب معاشرت و زهد و پارسايي حضرت محمد در کتاب فارسي اول راهنمايي با پسرم مي خوانديم. به نظرم اين جملات براي محمد سخت آمد البته با تمام دشواري کلمات و خط نا مانوس کتاب خوشبختانه خواندن آن خالي از لطف نبود.
درس "محمد (ص) خاتم پيامبران" درس دوم کتاب است و براي بچه هايي که تازه دوران ابتدايي را سپري کرده اند قدري مشکل مي نمايد شايد هم کمبود مدرسه فارسي و نبودن معلم در اينجا چنين تصوري برايم به وجود آورده است.
اميدوار بودم محمد امسال دروس فارسيش را در کنار ساير بچه هاي همسن و سالش و زير نظر معلم هاي مجرب بخواند ولي گويا قرار نيست به اين زودي ها از شر معلم بي سوادي مثل من  راحت شود. به مبارکي عيد بزرگ مبعث (با يک روز تاخير) جملاتي از اين درس زيبا را در اينجا مي آورم.
"در ميان جمع گشاده رو بود و در تنهايي سيمايي محزون و متفکر داشت، هرگز بر روي کسي خيره نگاه نمي کرد و بيشتر اوقات چشم هايش را به زمين مي دوخت. در سلام کردن به همه حتي به کودکان پيشدستي مي کرد هر گاه به مجلسي وارد مي شد نزديک ترين جاي خالي را اختيار مي نمود. از بيماران عيادت مي کرد. سخن هم نشين خود را نمي بريد. بيش ازحد لزوم سخن نمي گفت و اجازه نمي داد کسي جز در مقام داد خواهي در حضور او از ديگران بد بگويد و يا به کسي دشنام دهد. هيچ گاه زبانش را به دشنام نمي آلود بد رفتاري با شخص خود را مي بخشيد، ولي در باره ي کساني که به حريم قانون تجاوز مي کردند گذشت و مدارا نداشت.
در زندگي از تجمل دوري مي جست. بر روي زمين مي نشست و زير اندازش قطعه حصيري بود، و بالشي چرمين انباشته از ليف خرما زير سر مي نهاد. قوت غالبش نان جوين و خرما بود و هيچ گاه سه روز متوالي از نان گندم سير نخورد. روزه را با چند دانه خرما و اگر  خرما نبود با آب افطار مي کرد. جامه و کفش خود را وصله مي زد و با دست خود شير مي دوشيد و گندم آسيا  می کرد در کار هاي منزل به خانواده اش کمک مي نمود و چون بانگ اذان را مي شنيد به نماز مي رفت. همت و بزرگواري اين راهبر مهربان به او اجازه نمي داد که تا فقر و بد بختي را از ميان بر نداشته و همه ي مردمان را از نعمت هاي زندگي بهره مند نساخته، خود در ناز و راحت به سر برد."


کلمات کلیدی: