حیاط خانه ی ما
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸  

پرنده ها تند تند به زمین نک می زنند و وقتی دلشان می گیرد پرواز می کنند و دور می شوند و از آن بالا به آدم های روی زمین می خندند.

 مرغ ها با حرص غذا می خورند. انگار هیچ وقت سیری ندارند. در مقابل قدری زباله میوه و سبزی و غذای مانده تخم مرغ  خانه را تامین می کنند. آن هم چه تخم مرغی! به نظر از زندگی در آن خانه ی ویلایی رو به باغچه که هنر معماری مرغی در آن موج می زند راضیند. خروس، عصبی و تند مزاج هر چند وقت به یکی از مرغ ها گیر می دهد. رفتارش همیشه عجیب به نظر می رسد. با وجود ظاهر خشن و بد اخلاق،  خیلی برای زن هایش نگرانست. مخصوصا وقتی یکی از مرغ ها در حال تخم گذاری است، دور او می چرخد و با او همدردی می کند.  حتی روز های اول، هر مرغی که می خواست تخم بگذارد، به سبک استرالیایی ها با او به اتاق زایمان می رفت و با  زبان خروسی، در گوشش نجوا می کرد. به آن ها یاد می داد که کجا بنشینند شاید هم دلداریشان می داد! مرغ ها که برای تخم گذاری فریاد می زنند خروس هم با عصبانیت غر می زند و این طرف آن طرف می رود. اصلا نمی تواند بی تفاوت بنشیند و دانه اش را بخورد. حتی وقتی برایشان غذا می برم گوشه ای می ایستد و با لذت، غذا خوردن مرغ ها را می نگرد.

 چند روز پیش که لیلا به دیدنم آمده بود و مثل همیشه از بی فکری شوهر معتادش گله و شکایت داشت با خود گفتم ای کاش بعضی ذکور بشر از رفتار این خروس ما درس بگیرند. بجر مورد چند همسری مشکل دیگری ندارد که آن هم با توجه به رضایت و زندگی مسالمت آمیز همسران در کنار هم به نظر حل شده می آید.

حیاط خانه ی ما حرف برای نوشتن زیاد دارد. ولی حالا آنچه بیش از همه فکرم را مشغول کرده سرگرمی برای چهار ماه تعطیلی است. هر چند با این حیاطی که وصف گوشه ای از ان گذشت، وضعیت اوقات فراغت بچه ها از پارسال بهتر خواهد بود -ان شاءالله- ولی نگرانی های مادرانه ی من در این مورد همچنان پا برجاست.