امید تازه

مدت زمان زیادی بود که قصد دوباره نوشتن داشتم ولی از تیر ماه که آخرین مطلب را فرستام با پیش آمدن بهانه های مختلف، هر روز رشته ی گریزان کلام از قلمم بیشتر فاصله می گرفت.

خدا را شکر تابستان با همه ی فراز و نشیبش گذشت و جز خاطرات و تجربیات جدید چیزی از خود باقی نگذاشت. تعطیلی مدارس، مسافرت و دید و بازدیدها و تفریحات تابستان به همراه مقدار زیادی ویروس و مرض که بچه های نازک نارنجی ویروس ندیده ی ما در هر شهر و ولایتی سوغات می گرفتند، همه و همه بهانه ای شد برای رها ماندن این گوشه دوست داشتنی.

با تمام شدن تعطیلات تابستان و رفتن بچه ها به مدرسه من ماندم و یک کوه کتاب که که در سفر تابستانی از مشهد خریده بودم و  قرار بود طی همین چند ماه  خوانده شوند! در آن ایام غربت زدگی که دستمان به هر کتاب دست دوم فارسی می رسید می خواندیم ولی اینجا وطن است و خرید کتاب مثل آب خوردن راحت و کم هزینه. یک کارتن سیگار بهمن پر از کتاب های خواندنی، برای من به قیمت دو سه جلد کتاب در استرالیا تمام شد (تنها استفاده ی فرهنگی از سیگار همین کارتن های محکمی است که برای حمل کتاب در میدان سعدی مشهد استفاده می شود!!). واقعا جای تاسف دارد که با وجود این قیمت های مناسب و فراوانی موضوع، کتابخوانی در ایران طرفداران کمی دارد.

کتاب هایی که بیش از همه توجه مرا به خود جلب کرد، در موضوعات تخصصی ادبی بود، اعم از ادبیات معاصر و کلاسیک. دستور زبان، فنون، عروض، تاریخ ادبیات و نگارش وموضوعات مربوط به این مقوله. مبحث شیرینی را انتخاب کرده بودم. هم فال بود و هم تماشا. با خواندن این کتاب ها که بر اساس علایقم انتخاب شده بود ممکن است راهی به سوی ادامه ی تحصیل نیز برایم باز شود.

ادامه ی تحصیل از آن جهت برایم شیرین است که می توان بر اساس زمان بندی مشخص به مطالعات جهت دار، زیر نظر استاد و دانشگاه، شکلی عملی و جدی داد.خلاصه این شد که از اول مهر با خلوت شدن خانه شروع به خواندن کتاب ها کردم که تا همین دو هفته پیش شاید نه وقتم بلکه ذهنم را مشغول کرده بود. هر چند آنطور که باید وقتی برای خواندن نگذاشتم ولی از شرکت در امتحان خوشحالم. موضوعاتی را که خوانده بودم پاسخ دادم و موضوعات نخوانده را هم که قرار است تا سال بعد خوانده شوند، در امتحان بعدی جواب خواهم داد.

 حقیقتش با این سیل عظیم دانشجوی لیسانس ادبیات که با پشتکار زیاد قصد ادامه تحصیل دارند شانس قبولی برای من با این شیوه ی مطالعه و سابقه کم  است. در هر صورت تجربه ی جالبی بود.

/ 8 نظر / 13 بازدید
احمد

شروع دور جدید وبلاگ نویسی را تبریک عرض میکنم. امیدوارم موفق باشید.

هاپوتی

[لبخند] ممنون که خوندی

امين

سلام اكرم خانوم من مطمئنم كه شما موفق مي شي، خوب درس بخون و نتيجه اش رو هم حتما برامون بنويس راستش اون دليلي كه مد نظرتون در مورد آسيب هاي جامعه در صورت همگون نبودن جنسيتي دانشگاهها است رو مي دونم و قبول دارم ولي حرف من اينه كه راه حل درستي انتخاب نشده، من كلا با سهميه بندي در زمينه علمي مخالفم، فكر مي كنم ريشه ها بايد درمان شوند، نه ظواهر اميدوارم زود زود آپ كنيد خوش باشي

شواليه

سلام می دانی چرا امید برای ادامه تحصیل و حتی موفقیت تو کار زیاده چون ادمای ناامید زیاد هستند وقتی هم ناامید بشن ناک اووت....می دانم با این امیدی که داری موفق میشی[لبخند]

مریم

سلام اکرم جون. من همونی هستم که از زمان اقامتتون تو استرالیا پیگیر بودم. خوبی؟‌با ایران کنار اومدیدی؟ قصد برگشت نداری؟ کمر پسرت خوب شد؟ راستی اینم وبلاگ شخصیم. http://oblishia.persianblog.ir

اصفهانیهای دلتنگ زاهدان

سلام مدتها بود که وبلاگ رو چک میکردم ولی میدیدم چیزی نمی نویسید حیف این قلم بود که ننویسید و الآن خوشحالم.کاش استاد عزیزمون هم در تصمیمش تجدید نظر میکرد و بعد از سه سال مینوشت.هرچند که به یمن برگشتتون به ایران چند بار تلفنی با ایشون صحبت کردم ولی هر ارتباطی بخشی از دلتنگی رو میپوشونه.به هر حال استاد عزیز چیزی بیشتر از یک معلم بودند و هستند. خیلی دوست دارم درس بخونم و دوباره واسه فوق لیسانس شاگرد ایشون بشم.التماس 2آ

هاپوتی

با سلام. آدرسی از خودتون نگذاشتید. استادتون یه وبلاگ تازه درست کرده و تو یه حال و هوای جدید مطالبی رو مینویسه که احتمالا برای شما که دانشجوشون بودید جالبه. http://farhangusb.blogfa.com

سعید

بنام خدا. سلام و بسیار ممنون از پیغامها. من هم امیدوارم که از ازمون قبول بشید و نتیجه مطالعات رو ببینید. به هر حال کار خوبی کردید که نگارش را اغاز کردید. ما که خوشحال شدیم. یا حق.