دزدان برخوردار

  دزدي در مملکتی که مردمانش به نان شب محتاجند قابل قبول تر است تا در اين سرزمين پر نعمت که همه به برکت طبيعت دست و دلباز و سياست هاي صحيح از هر گونه نعمتي برخوردارند و همه زير سايه ي الطاف خداوند و تحت حمايت تامين اجتماعي روزگار خوش و خرمي را سپري مي کنند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در استراليا فقر معني ندارد و نمي توان فقيري را يافت که از جبر روزگار به فلاکت افتاده باشد (مگر معتادان الکلي يا قمار بازان که روي نيمکت پارک ها وامانده از زندگي در هپروط به سر مي برند و اگر دنيايي ثروت داشته باشند باز هم فقيرند) چرا که دولت ثروتمند استراليا از نظر مالي حامي مردمانش است. به عنوان مثال پس از تولد فرزند با وجودي که هيچ خرجي از طرف بيمارستان به والدين تحميل نمي شود، دولت مبلغ قابل توجهي را به مادر مي دهد. هر ساله مبلغ کلاني در بودجه ي دولت براي خريد اسباب بازي به خانواده هاي صاحب فرزند اختصاص داده مي شود. همچنين پس از ورود به مدرسه يا دانشگاه نه تنها پولي از دانش آموز دريافت نمي شود بلکه مبلغي را جهت کمک هزينه ي تحصيلي به او مي دهند. خانواده ها از طرف دولت براي فرزندشان حقوق مي گيرند که در صورت درخواست فرزند پس از 15 سالگي اين پول مستقيما به خود او داده مي شود. بي کار ها و زنان مطلقه يا بيوه مورد حمايت کامل دولت قرار دارند.

با اين همه نعمت طبيعي که در استراليا هست اگر دولت هم حمايتي از اشخاص نکند، کسي به فقر مطلق گرفتار نمي شود.

حالا با توجه به مقدمه ي بالا مي توانيد تصور کنيد دزدي در بين اين افراد بي نياز آمار بالايي دارد؟!!!

در نخستين اخباري که از اطرافيان در مورد خرده دزدي ها به گوشم مي رسيد پنداشتم اين همه زير سر خارجي ها ست که از روي فقر و ناچاري دست به دزدي ميزنند. زيرا مهاجران قانوني داراي ويزاي موقت، از قبيل دانشجويان، نه تنها  تحت حمايت دولت استراليا قرار ندارند بلکه دولت استراليا تا آنجا که از دستش بر آيد برايشان خرج هاي هنگفت مي تراشد و به جيب هاي گشاد مردم خودش سرازير مي کند. ولي بعد از مدتي با کمال تعجب يقين حاصل کردم که تمام آن ها کار همين مردمان بي نياز است.

 

 به گوشه اي از دزدي هايي که براي دوستان اتفاق افتاده  است توجه کنيد:

 

  • سه سال پيش ماشين يکي از دوستان دانشجو را از پارکينگ نا امن آپارتمان هاي گرجوئيت هوس دزديدند. ايشان دزدي را به پليس گزارش دادند و پس از چند روز جنازه ي ماشين که در خارج از شهر رها شده بود، به ايشان باز پس داده شد. در حاليکه درون ماشين بطري هاي مشروب و ساير آثار معاشقه اي چند ساعته به چشم مي خورد. خرج تعمير خرابي هاي ماشين بيشتر از قيمت خود ماشين برآورد شده بود.

 

  • در همين پارکنيگ چندين بار از ماشين ها  بنزين و چرخ دزديده شده است.

 

 

  • سال گذشته يکي از دوستان براي انجام تحقيقاتي به مدت سه ماه به ايران رفتند از آنجا که تجربه نشان داده بود پارکينگ ذکر شده داراي امنيت نيست  ايشان ماشين خود به پيشنهاد يکي از همکاران استراليايي به منطقه ي امن تري برند. ولي در زمان غيبت ايشان ماشين به سرقت رفت. در اين مورد هم مثل مورد اول ماشين پيدا شد. نکته ي قابل توجه آن که پليس سارق را شناسايي کرد ولي اين دوست عزيز به دلايلي (که در آينده به آن اشاره خواهم کرد) هرگز نتوانست خسارت فراواني را که به ماشين وارد شده بود باز پس بگيرد و سارق که تابع استرالياست همچنان آزادانه به حيات ننگين خود ادامه مي دهد.
  • خانمي از دوستان دوستان ايراني در منزل مشغول کار بودند. آقايي در را که از داخل قفل نشده بوده باز مي کند با خونسردي تمام وارد منزل مي شود و کارت اعتباري را که روي ميز بوده به همراه مقداري پول نقد و يک کارت تلفن برمي دارد و با آرامش بلاوصفي از خانه خارج مي شود.

 

  • با همين شيوه آرام و بي سر و صدا دزدي هاي ديگري نيز براي دوستان اتفاق افتاده مثلا در را باز کرده اند و کيف را از پشت در بلند کرده اند يا مبايل را ز روي ميز تلويزيون برداشته اند.

 

 

  • يکي از شايع ترين دزدي ها دزدي دوچرخه است. (محمد علاقه ي زيادي به بالا رفتن از درخت دارد مخصوصا اخيرا که يک درخت شاه توت هم پيدا کرده است) يک روز دوچرخه اش را پايين درخت مي گذارد و خودش به بالاترين شاخه ي درخت مي رود. يک آقا پسر خوش سر لباس استراليايي که اهل اين محله نبوده بدون هيچ استرس و نگراني و به قول محمد بدون اين که مثل دزدها اين طرف آن طرف را نگاه کند دوچرخه را بر مي دارد تا با آن به خانه برود. با فرياد پسرم دوچرخه را محترمانه سرجايش مي گذارد و ناخوشنود از پياده روي به راه خود ادامه مي دهد.
  • چند سال پيش همسرم دوچرخه خود را فقط براي لحظات کوتاهي جلوي در مي گذارد. در فاصله ي کوتاهي دوچرخه به سرقت مي رود. دزد با معرفت که اصلا قصد دزدي به شيوه ي جهان سومي را نداشته است لطف مي کند و قفل گران قيمت دوچرخه را  روي درختي سر راه خود مي آويزد.
  • روزي سارقي وارد خانه ي يک دانشجو مي شود و موبايل ايشان را بر مي دارد قبل از خروج صاحب خانه متوجه حضور سارق مي شود. دنبال او مي کند و با دست ضربه اي به صورت دزد مي زند. دزد از صاحب خانه شکايت مي کند و دادگاه پس از مقصر دانستن ضارب براي صاحب خانه جريمه ي نقدي در نظر مي گيرد.

در همه ي اين نمونه ها هيچ آثاري از فقر در دزد ها ديده نشده است بلکه تنها احساس  نيازي جزئي براي رفع حاجتي غير ضروري و نبودن مجازات هاي سنگين در اين موارد آقايان دزد را وسوسه به ارتکاب دزدي مي کند. البته در مدارس و فرهنگ استراليايي تعليمي براي دزدي داده نمي شود! و برعکس به بچه ها از همان ابتدا آموزش مي دهند که به حقوق ديگران احترام بگذارند. در اين راه خيلي هم موفق بوده اند چرا که اينان در رعايت مقرارات و قوانين اجتماعي سال ها از ما جلو ترند.

 

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شواليه

راستی لينک هاپوتی در سايت شواليه اضافه کردم

خاطراتچی

با همت جمعی از دانشجویان هلندی و ایرانی علاقمند به معماری ایران نمایشگاه ایرانشناسی در هلند ترتیب داده شده و پس از ان گروهی از اساتید و دانشجویان هلندی به ایران سفر می کنند. این حرکت جالبی است و می تواند توسط دانشجویان ایرانی و حتی سایر ایرانیان علافمند به فرهنگ و هنر کشور عزیزمان ایران ،در سایر کشورها هم اجرا گردد. اطلاعات بیشتر در مورد این حرکت فرهنگی را در وبلاگ خاطراتچی بخوانید

سوسن

سلام دوست عزيز اين ابديتت خيلي برام جالب بود

سوسن

سلام دوست عزيز اين ابديتت خيلي برام جالب بود

سوسن

سلام دوست عزيز اين ابديتت خيلي برام جالب بود

خاطراتچی

سلام کاش بخش هايی از اين نوشته را توی وبلاگ گروهی ايروا هم منعکس کنی و سوالی برای بحث طرح کنی

ضد جهالت

اکرم خانم احتمالا اگر استرالیائی ها هم مسلمان می شدند به جای دزدیهای کوچک دزدی های خیلی بزرگ می کردند و حاکمانشان هم تسهیلات رفاهی و اجتماعی به مردم نمی دادند تا گرسنگی و بدبختی همه را به ستوه آورد. زنان هم وضعیتی مشابه ایران و عربستان و دیگر کشورهای مسلمان پیدا می کردند و متخصصین فقه اسلامی استرالیائی هم به جای اینکه با حساب ساده دو دوتا چهارتا جهل را عامل فقر و فساد معرفی کنند آدرس عوضی می دادند تا فرهنگ بی فرهنگی و اعتقادات جهل آمیز دست نخورده بماند و استرالیائیها در مصیبت و فقر بمانند.

خاطراتچی

خوشبختانه در پاسخ به درخواست جمعی از وبلاگ نویسان برای تصويب واژگان فارسی در حوزه وبلاگ نويسی٬ فرهنگستان ربان و ادب فارسی واژه "وب نوشت" را به عنوان معادل فارسی کلمه وبلاگ تصويب نموده است. من به نوبه خود از اينکه فرهنگستان در مدت کوتاهی به اين درخواست ترتيب اثر داد ، تشکر می کنم. جا دارد که ارائه دهندگان خدمات وب نوشت و تمامی وب نويسان ايرانی با بکارگيری واژگان تصويب شده توسط فرهنگستان ، حرکتی هماهنگ در راستای استفاده از اصطلاحات فارسی يکسان در فضای وب را پايه ريزی نمايند.

بی بی

بابا خيلی محشرن. من فکر کنم خوشی زياديشون شده تو ذهنشون تصور می‌کنند که :* اگر فقير بودم چه کار مي‌کردم!* کلی به خودمون اميدوارم شدم. در ضمن خبر نداشتم آبديت کردی. ممنون که نوشته بودی چون خيلی دلم باز شد وقتی خوندمش. خيرپيش