ماموريت ده ساله - برگی از حرفهای تنهايی-

محمد دوران کودکی را پشت سر می گذارد و آرام آرام وارد نوجوانی می گردد. دورانی که بیش از هر روز دیگر نیازمند توجه و مراقبت دور و نزدیک من و پدرش است. دورانی که می تواند دروازه ی سبزی برای ورود به جوانی باشد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سوالات محمد حکایت از فصلی جدید از زندگی دارد و هدایت و انسجام افکار کسیخته و ذهن کنجکاوش،  مسوولیت سنگینی بر دوش من و همسرم قرار داده است.

مخصوصا در این جا که نو جوان من دو فرهنگ متفاوت را در خانه و مدرسه تجربه می کند. شاید این مصلحت بود که محمد از زبان "تامس" چیزهایی که برایش زود بود بشنود. و با تمام سادگی و خلوص کودکی مرا مهمان قلب پاکش کند تا بر اسرار نهفته اش محرم باشم. حالا با تمام وجود حس می کنم باید برای نو جوانم مادری آگاه  و مهربان باشم قبل از آن که محمد رازداری نا مطمئن خارج از خانه برای خودش بیابد.

 

چند سال پیش مادرم می گفت "قدر این روزها را که بچه ها کوچک هستند بدان فکر نکن با بزرگ شدن بچه ها مشکلاتشان کم می شود. مشکلات بچه ها همراهشان رشد می کنند."و بعد با نگاهی پر معنی به گذشته می رفت. روزهایی که ما را زیر پر و بال خودش می گرفت. و حالا بعد از این همه سال  سخن آن روز مادرم را درک می کنم.

وقتی بچه ها کوچک تر بودند زحمت بیشتری برایم داشتند. ولی فکرم راحت بود. همراهم بودند و تنها کار ها و ریخت و ریزشان گاهی خسته ام می کرد . اما امروز وقتی محمد می خواهد سوالی از من بپرسد همیشه نگرانم که شاید جواب درست و مناسبی در مقابلش نداشته باشم.

وقتی از دوستش "انجومان" شنیده بود که او به خدای واحد اعتقاد ندارد و آفرینش جهان را تصادفی می داند بهت زده دلایلی را در اثبات وجود خدا برایش گفته بود.

محمد با اصرار می خواست دوست هندوی خود را با خدای یگانه آشنا کند و دلایلی برایش می آورد که من در دبیراستان در کتاب بینش اسلامی می خواندم، و شاید بیشتر می خواندم تا فکر کنم.

حالا وقتی به عادت همیشه وقت خواب برایش داستان می گویم باید حواسم کاملا به جملاتم باشد تا جایی برای ایراد نماند. و وقتی داستان بر سر آفرینش یا ديگر مسائل اعتقادی باشد با موجی از سوالاتش رو برو می شوم. و اینجاست که می بینم چقدردانسته هایم برای مادر بودن کم است. محمد نه یک نسل که چندین نسل از من جلو تر است و من برای راهنمایی وو تربيت او باید با تمام قدرت، با مطالعه و تفکر پیش بروم تا فرهنگی متفاوت این چشمه ی پاک را از من نرباید.

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جهانگرد مسافر

سلام.بسيار زيبا بود.ممنون که به من سر زدی. باز هم مطلب جدید دارم.بيا

سوسن

سلام دوست عززيز وب خوبی داری ولی خودماييم چقدر به نفع خانمها صحبت کردی

پرنوشت

قصد توهيني در كار نبود. حرف دل بود كه نوشته شد.

سارا

هوووووم . پرشين بلاگه ديگه (چشمک )‌هر روز بهتر از ديروز . .دينگ دينگ

ساکورا

آره،‌ بايد جوابات اينقدر درست باشه که بچه به چالش کشيده نشه.

بی بی

تو که کارت اونجا سخت تر از ماست. حداقل اينجا در ظاهر همه خدا رو قبول دارند و باز هم اين قدر دچار مشکل می‌شيم با اين بچه ها. خدا قوت.

من

واقعا خيلي سخته كه بچه بخواد با ۲ تا فرهنگ مختلف رشد كنه و كنار بياد.

خاطراتچی

من يه جايی ديدم که اين بلاگ رولينگ خيلی مطمئن نيست و از اون طريق سايت ها هک می شوند. لذا فعلا از خيرش گذشتم. اين رو به خاطراون نکته تون راجع به بلاگ رولينگ نوشتم. موفق باشيد

یک دوست

بچه ها از سئوالات ساده به سادگی نميگذرند و از اين منظر همرديف فلاسفه هستند. همين بچه ها وقتی که بزرگ ميشوند اکثر قريب به اتفاقشان در مواجهه با اين سئوالات اساسی و به ظاهر ساده به راحتی صورت مسئله را پاک ميکنند. جسارتاْ‌ يکی از مشکلات فرهنگی ما ايرانيان اين است که از کودکی ياد ميگيريم که هر سئوالی بايد سريعا به جواب برسد و حل شود. من هم هميشه هر سئوالی از مادرم ميپرسيدم سريع جواب ميگرفتم و بنا به طبع کودکی خودم قانع ميشدم. بياييد کاری کنيم که فرزندانمان به تامل در سئوالاتشان عادت کنند و از اين که سئوالات بی پاسخ دارند غصه نخورند. من اگر يک مادر بودم شايد به پسرم ياد ميدادم که هميشه برای خودش حداقل يک سئوال داشته باشد و سعی ميکردم کاری کنم که روزی که سئوالی در ذهنش نبود احساس خوبی نداشته باشد. اگر من اشتباه ميکنم حرفم را تصحيح کنيد.

Saeed

سلام. سوالی داشتم که مناسبت آن مربوط به يک مطلب قديمی شماست. می خواهم بدانم آن چيزی که به آن اشاره کرديد و ايران و ايرانی را دارای مزايا و برتريهايی دانستيد و گفتيد قدر بدانيد چه بودند؟‌اين حرفها را آن وبلاگ نويش زردتشتی هلندی و نگاه و خاطراتچی و بسيار گفته اند. آيا می توانيد اين مسئله را از يک ديد جهانی علمی يا منطقی توضيح دهيد که با ملی گرايی مخلوط نشود. می توانيد در مورد شرق بنويسيد. بسيار مشتاق دانستنم. اميدوارم که ای ميل قبلی ام چيزی فهميده باشيد! فی البداهه نوشتم! سخت می شد از آن چيزی فهميد!‌ شما را نمی دانم. ياعلی...