عید قربان مبارک + کمی خاطره!

یا لطیف

عید قربان، عید تسلیم و توکل و ایمان بر همه‌ی مسلمانان مبارک باد.

اواخر اسفند امتحان ورودی دکترا برگزار می‌شه و من هنوز شروع به خوندن مواد درسی امتحان نکردم. اگر تا روز ثبت‌نام این روند ادامه پیدا کنه، از شرکت در امتحان صرف نظر خواهم‌ کرد.

این روزها به طرز عجیبی علاقه به فعالیت‌های دوران نوجوانی و اوایل جوانی در من بیدار شده. سال‌ها پیش بهترین اوقاتم رو با گلدوزی، خیاطی و کاردستی پر می‌کردم و واقعا لذت می‌بردم. مدت‌ها بود که این کار‌ها (به جز در حد ضرورت خیاطی) رو کنار گذاشتم و حتی از این که در نوجوانی به جای درس خوندن به بچه‌داری و خانه‌داری علاقه داشتم افسوس می‌خوردم. ولی در این چند ماه مثل این که دوباره برگشتم به همون روزهای خوش. کلی از وسایل قدیمی خیاطی و کاردستی رو که بایگانی کرده بودم دوباره بیرون آوردم و ساعت‌ها با اون‌ها سرگرمم. تنوع خوبیه و خاطرات شیرینی رو زنده می‌کنه.

یه وقتی از این که بیرون از خونه کار نکردم ناراحت بودم ولی الان خوشحالم. وقتی به گذشته‌ی بی استرس و دغدغه‌ در کنار بچه‌ها و همسرم نگاه می‌کنم و به کار‌هایی که کردم می‌اندیشم احساس رضایت دارم. نگرانی‌های برخی دوستان شاغلم یا دوستانی که بازنشسته شدند و ابراز تاسف برای زندگی از دست رفتشون دارند، سهم قابل توجهی در این احساس داره.

توی اجتماع بودن خوبه ولی نه به هر قیمتی و در هر اجتماعی. شرکت در کلاس درس برای تحصیل یا تدریس یا شرکت در همایش‌ها تنها کار‌های بیرون از خونه هستند که علاقه به حضور در اون‌ها دارم البته اگر زیاد به کار‌ا و تفریحات خونه آسیب نرسونند.

اون طور که شنیدم تحصیل در مقطع دکترا به شدت وقت‌گیر و خسته کنندست. با این  حال از خدا می‌خوام حس درس خوندن سراغم بیاد و همین امسال هم قبول شم. البته شاید کمی دیر شده و در این سه- چهار ماه نشه اونطور که باید و شاید کاری کرد ولی اگر شروع کنم امیدکی هست. به خصوص که امتحان پارسال بسیار ساده بود و  بیشتر سوالات به چشمم آشنا.

داشتن مدرک دکترا برام مهمه چون بدون اون هیچ مقاله‌ای رو نمیتونم در مجلات پژوهشی معتبر به اسم خودم چاپ کنم. (البته این یه دلیلشه) در حال حاضر هم که چند مقاله برای مجله فرستادم، اسم نویسنده‌ی نخست، یکی از اساتید  دکتراست. وقتی می‌تونم مقاله‌ای رو تمام و کمال خودم بنویسم ناراحت کنندست که نتونم چاپ کنم فقط به این خاطر که عنوان دکترا در آغاز اسمم نیست. دیگه اینجوریه و کاریش هم نمیشه کرد. فعلا به همین هم راضیم ولی برای پژوهش‌هایی که در ذهن دارم حتما باید از این وضعیت بیرون بیام. 

دعا کنید بچه‌ درسخون بشم و به جای بازی‌گوشی بشینم پای کتابام یولیول

/ 12 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اکبری

اینم از شانس منه که خانم دکتر درس خون شدن و نظر من رو رو وبلاگ نذاشتن[ناراحت]

ستار

به طور اتفاقی بعد چندسال اومدم اینجا،خوشجالم که باز مینویسین و ارزوی موفقیت

سعید

سلام. ان شالله هر چی خیره پیش بیاد. میتونم از شما بپرسم اون دوستانی که زندگی خودشون رو هدر رفته میدونن دقیقاً از چی شکایت دارن؟ چی انتظاراتی از اون دوران داشتن که براورد نشده؟ ممنون میشم که پاسخ بدید. عجله ای هم ندارم. ایام به کام خانم دکتر!

عاطفه

سلام حالتون خوبه؟؟؟؟؟خیلی وقته به ما سر نزدید....[نگران]

هدیه

خاله مگه قول ندادین محرم میان[ناراحت]

Dr.عاطفه

مجبور شدم برای اینکه با عاطفه ی دیگه قاطی نشم Drبذارم[نیشخند]لطفا خواهشا ملتمسانه دست به دامنتون می شم که درستونو بخونید که خدای نکرده یه نقطه جا نذارید...[نیشخند]و الا ما دیگه عید خونتون نمی یایم[چشمک]پرویی رو داااااشتید[ماچ]

nooshin

سلام خانم دکتر! امیدوارم اون پایینای ذهنت منو یادت بیاد. خیلی خوشحالم که اینقدر فعال و سرزنده ای. همیشه پیروز باشی

فافا

سلام، من تازه با وبلاگتون آشنا شدم. وقتى اين پستتون رو خوندم نمى دونم چرا حس قرابتى نسبت به شما پيدا كردم. من هم دقيقاً مثل شما هستم، خانم تحصيل كرده ى خانه دار. گاهى عذاب وجدان دارم از اينكه داره عمرم تلف ميشه. مخصوصا وقتى با دوستان و آشنايان برخورد مى كنم كه همش ميگن توى خونه چه كار ميكنى ؟ چرا سر كار نميرى؟ چرا ادامه تحصيل نمى دى؟ من هم مثل شما علاقه ى زيادى به كارهاى دستى دارم چند تا تابلو انواع كارهاى سوزن دوزى هم تكميل كردم ولى قابشون نكردم!! ولى از طرفى حس ميكنم اتلاف وقته. اين كارها رو يه پيرزن بى سواد هم ميتونه انجام بده چرا منِ مهندس دارم اين كارها رو ميكنم! قبل از بچه دار شدن كار ميكردم ولى الان خيلى وقته كه همه چيز رو گذاشتم كنار. چسبيدم به كارهاى خانه دارى.اتفاقاً به خاطر طرز تهيه ى پخت يك خوراك (اردك) وبلاگتون رو پيدا كردم[چشمک] درست ميگيد كه استرس نداريم ولى اون موقعيت اجتماعيش خودش كلى محاسن داره. نمى دونم هم خودم موافقم هم مخالف. ببخشيد سرتون رو درد آوردم. مطلبتون يه جور انرژى مثبت داشت. فرق بين من و شما اينه كه شما قدر كارتون رو ميدونيد پس از زندگى راضى هستيد. براتون بهترينها رو آرزو ميكنم