مهاجرت ۲

"پديده مهاجرت ريشه در تاريخ دارد انسانها هميشه در تکاپوي زندگيبهتري بوده اند نسل هاي قديم نيز از اين عامل بهره هاي بسيار برده و زندگي خود رادگرگون کرده اند  ويقينا انگيزه آنها صرفا مادي نبوده است. بعضا سياسي و يا اجتماعي بوده است.تکامل حيات بشر نيز سبب افزايش علت هاي اين امر گرديده همانند تحصیل، اميدواريبيشتر به آينده و حتي خيلي ازموارد جنبه هاي شخصي نيز داشته است. در قرني که ما در آنزندگي ميکنيم بدليل پيشرفت ارتباطات اين روند سير صعودي داشته و روز بهروز بر آنافزوده ميشود مهاجرت بحثي است مفصل که ابعاد آن را بايد از تمام زواياي زندگي بشريبررسي کرد چون  مبحث آن پيچيده تر از چند جمله اي در وبلاگ ميباشد ولي بصورت خيليمختصر چنين ميشودعنوان کرد که عليرغم تبعات منفي اين عامل نتايج مثبتي نيز برايخيلي از انسانها دارا بود بطور مثال خود انتقال تکنيک ها و فرهنگ ها و پيشرفت هر جامعهريشه در مهاجرت آن  داشته  مثلا ژاپني ها بعد از انقلاب صنعتي با مهاجرت به اروپابر صنعت و تکنولوژي عظيمي که الان دارند دست يافتند اين را نبايد از نظر دور داشت کهديد هر ملتي به مهاجرت تفاوت بسيار دارد و در کنار اين حرکت بههر صورت مضراتي نيز درپيش خواهد بود که باز در بحث فرهنگها تفاوت بسيار دارد . مثلا براي مردم کشور ما کهبسيار عاطفي هستند عارضه هاي روحي رواني از بزرگترين عوامل بازدارنده اين حرکتميباشد که در بعضي اوقات بدليل بوجود آمدن بيماري هاي روحي رواني سبب رجعت به وطنگرديده و بايد توجه داشت که  در اين مرحله  چنانچه اصرار بر ادامه مهاجرت باشد  کاريبسيار اشتباه، نا پسند و خطرناک است و عدم توجه به آن باعث بوجود آمدن بيماريهاي  روحي و رواني مي گردد  و اثرات مخرب آن بر سيستم اعصاب ارگانيک خواهد  شد وبيماري و اثرات آن  براي هميشه به يادگار  درون وجود انسان خواهد ماند  .
دوستيرا ميشناسم که براي زندگي بهتر درسن نوجواني دقيقا در لحظاتي که نياز به کانون گرمخانواده داشته  به اجبار پدر و مادر راهي ديار غربت گرديده الان تحصيلات عاليه داردولي فردي است بسيار عصبي و نيازمند شديد به مهر و محبت و کمبود گذشته، کاملا در رفتاروي نمايان است و هر چقدر مورد توجه قرار ميگيرد جبران گذشته اش نميشود. من خود درهفته هاي اول آشنايي راجع به ضايعه اي که در روح و روان داشت صبحت کردم و علت آن رابرايش بازگو کردم و گفتم  که عامل اصلي فشار روحي و رواني در دوران نوجواني بودهوي کاملا پذيرفت و حتي حاضر نبود راجع به خاطرات گذشته و حتي  سرگذشت و زندگيجوان ها در آن موقع اشاره اي کنم بارها به من گفت که من اصلا خاطرات خوشي از گذشتهندارم حاضرهم نيستم به گذشته برگردم حتي حاضر به شنيدن موسيقي هاي مربوط به نسل خودش نيست. او مي گويد  وقتي اين صداها را ميشنوم احساس ميکنم در آندوران هستم و چون گذشته سراسر مشقت باري داشتهام نهميخواهم در مورداش حرفي بزنمنه بشنوم. بگذريم که عليرغم خود من که روزها تنها باشم هيچ مشکلي ندارم ولي او الانوقتي بيش از يکروز تنها ميشود ناله اش بر ميخيزد و اعتراض به دوستان ميکند که چرابه او سر نميزنند هرگز تنهايي را دوست ندارد و دو روز تنها مي ماند  تلفن را برميدارد و به دوستان و آشنايان داد و فرياد ميکند اي نامرد هامن درگوشه منزل تنهايتنهایم ...........اين بنده مومن خدا از هر بيماري نمونه اي را براي خود بوجودآورد همانند ديابت -عصبي بودن- ناراحتي گوارشي - چربي خون و هزار مسئله باوجوديکهسن سالي ندارد واقعا راه رفتن اش از پشت همانند يک فرد ۶۵ سال به بالا را نشانميدهد  اين دوست عزيز من الان عنوان دکتري خود را يدک ميکشد لاکن باچه قيمتي؟"<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دوست عزيزي براي پست " مهاجرت (۱۷شهریور) کامنت جالب توجه بالا را به وسيله ي ايميل ارسال فرمودند.  اصلاح ذهنيات گذشته و نگرش جديدم به اين موضوع مهم را، مديون دوستاني هستم که در اين مورد اظهار نظر کردند. ولي هنوز ذهنم به دنبال يافتن پاسخ صحيحي براي سوالات قبلي  درگير مسئله ي مهاجرت است.

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Saeed

سلام. من تازه رسيدم. به روز هم شدم. مطلب شما رو هم می خونم.

پرنده آتش

سلام خواهر گلم خودت از مهاجرتت راضی هستی ؟ یا اینکه برنامه ات موقتی هست و برمیگردی ؟

Irwa

نسبت به سخن دوستمان غربت زده، تصويب وب نوشت به عنوان معادل وبلاگ دروغ نيست. فرهنگستات واژه وب را به عنوان يک کلمه عاريتی پذيرفته است. حتی اگر به سايتشان برويد٬ کلمه وبگاه را به عنوان معادل وب سايت يا سايت درج کرده ام. البته به نظر می رسد که می توان معادلی برای وب يافت ٬ حال چرا فرهنگستان آن را هم اينگونه پذيرفته٬ جای سخن دارد.

اروند

موافقم! مثل هر پدیده دیگری باید به مهاجرت نگریست که اگر به قاعده و نرمال باشه می تونه اثرات مثبتی هم ببار آورد. ولی متاسفانه آنچه که هم اکنون گریبان ما را گرفته نوعی بیابان زایی انسانی محسوب می شه.

خاطراتچی

سلام نوشته جالب و تامل بر انگيزی بود . به نظر من جدا شدن از سرزمين مادری می تواند موجب بروز يک خلاعاطفی شود که پرکردن ان با نقاط مثبت محل جديد زندگی بسيار دشوار است بالاخره هيچ کجا وطن انسان نمی شود.

Saeed

سلام. ممنون از توجه و دقت شما. اگر به اصل متن مراجعه کنيد و با دقت بيشتری بخوانيد می بينيد که نوشته ام:(( می شود تعصب داشتن را همراه کرد)) نه جايگرين يا مترادف قرار دادن. از طرفی در ميان اين همه صفت من جای تعصب را خالی می ديدم و به اين طريق آن را هم وارد کردم. تعصب از نگاه من دقيقا نقطه مقابل همان چيزهايی است که بالای آن ستاره قرمز گذاشته ام است. تعصب يعنی جانب داری يا عدم حق پذيری و چيزهايی با اين مضمون. اين تعصب با تعصب ناموسی يا ملی و مذهبی فرق می کند هر چند که آن هم شمشير دو دمی است و بايد هوشيار بود. ممنون

گوشه

تصور می کنم همونقدر که جدا نشدن فرزندان از پدر و مادر بعد از بيست و پنج سالگی مضحکه(خود منم یکی از همین دسته ام) ، جدا شدن اونا قبل از سن ۱۸ سالگی وحشتناکه. حالا به هر دليلی که می خواد باشه. ولیکن تو همين کشور خودمون، تو همين خونواده های پر عاطفه، می دونين چقدر افسرده و بيمار روانی داريم؟ اینم رو قبول دارم که تو جهنمی مث ايران هنوز می شه مائده های بهشتی پيدا کرد و تو بهشتی مثل مثلا استراليا وحشت برزخ و عذاب جهنم رو تجربه کرد! بايد ديد که آدم چی می خواد!

گوشه

اين روزا من تلخم. کشته شدن دسته جمعی اين همه جوون با هم در سقوط هواپیما ، فوت سه هنرمند بزرگ(آتشی، ممیز، نوذری)و .... (بماند!) تاثير بدی روم گذاشته. نوشته های قبل از ۲۵ آبان رو هم بخون. شايد به اون تلخی نباشم که به نظر اومدم.

پرنده آتش

سلام خواهر گلم شرمنده از نگرانيت همه چيز مرتبه

Saeed

سلام. برای شما يک آفلاين دادم. به روز هم هستم.