تبريک روز مادر همراه سخن بزرگان

پیامبر (ص): "الجنه تحت اقدام الامهات" "بهشت زیر قدم مادران است" ابن عباس از حضرت رسول نقل می کند " هر کس دختری داشته باشد و به او اهانت نکند و فرزند پسر خود را به او ترجیح ندهد، خداوند او را داخل بهشت خواهد کرد"<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

"هر کس بسته ای از غذا و غیره را به خانه ببرد و بخواهد بین کودکان تقسیم کند، ابتدا باید به دختر ها بدهد.." نقل از کتاب اسلام و عقاید و آراء بشری

پیامبر اکرم  "بهترین فرزندان شما دختران شما هستند"

امام خمینی (ره): "اگر روزی باید روز زن باشد چه روزی والاتر و افتخار آمیز تر از روز ولادت فاطمه زهرا سلام الله علیها است. زنی که افتخار خاندان وحی و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز می درخشد.

زنی که فضایل او هم طراز فضایل بینهایت پیغمبر اکرم (ص) و خاندان عصمت و طهارت بود. زنی که هر کس با هر بینش در باره ی او گفتاری دارد و از عهده ی ستایش او بر نیامده."

 

پروین اعتصامی:

"زن از نخست بود رکن عالم هستی

که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان؟

اگر فلاطن و سقراط بودند بزدگ

بزرگ بوده پرستار خردی ایشان

چه پهلوان و چه سالک چه زاهد و چه فقیه

شدند یکسره شاگرد این دبیرستان

 

گوته: "یک زن خوب و یک خانه ی مرغوب، از خروارها در و مرجان پر بها تر و عزیز تر است."

نيچه: دل مادر مکتب و دبستان کودک است.

ماتیس: " تنها یک نفر است که تا آخر به ما وفادار می ماند....مادر"

 

تولد حضرت فاطمه سلام الله عیها و روز مادر بر همه ی دوستان خوب وبلاگی مبارک باشد.

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام عزيزم . خوشحالم برگشتی. روزتو هم مبارک . مگه می شه آدم دوستای خوبشو فراموش کنه . تند تند می آم پيشت

ستار

سلام ، راستی سلام مارو به دکتر برسونین! دارم وبلاگتون رو از ابتدا می خونم و گاهی نظری هم میدم واسه روز زن هم اگه ممکنه کمی از روز زن اونا 8 مارس بگین.این شعر رهی رو هم واستون میزارم:

ستار

سلام ، راستی سلام مارو به دکتر برسونین! دارم وبلاگتون رو از ابتدا می خونم و گاهی نظری هم میدم واسه روز زن هم اگه ممکنه کمی از روز زن اونا 8 مارس بگین.این شعر رهی رو هم واستون میزارم:

ستار

خلقت زن کیم من دردمند ناتوانی اسیری خسته ای افسرده جانی تذروی اشیان بر باد رفته به دام افتاده ای از یاد رفته دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد همه سوز و همه داغ و همه درد بود آسان علاج درد بیمار چو دل بیمار شد مشکل شود کار نه دمسازی که با وی راز بگویم نه یاری تا غم دل باز گویم درین محفل چون من حسرت کشی نیست بسوز سینه من آتشی نیست الهی در کمند زن نیفتی وگر افتی بروز من نیفتی میان بر بسته چون خونخواره دشمن دلازاری بآزار دل من دلم از خوی او دمساز درد است زن بد خو بلای جان مرد است زنان چون آتشند از تندخویی

ستار

زن و آتش ز یک جنسند گویی نه تنها نامراد آن دل شکن باد که نفرین خدا بر هر چه زن باد نباشد در مقام حیله و فن کم از نا پارسا زن پارسا زن زنان در مکر و حیلت گونه گونند زیانند و فریبند و فسونند چو زن یار کسان شد ما را زوبه چون تر دامن بود گل و خار از او به حذر کن ز آن بت نسرین برودوش که هر دم با خسی گردد هم آغوش منه در محفل عشرت چراغی کزو پروانه ای گیرد سراغی میفشان دانه در راه تذروی که ماوا گیرد از سروی به سروی وفاداری مجوی از زن که بیجاست کزین بر بط نخیزد نغمه راست درون کعبه شوق دیر دارد سری با تو سری با غیر دارد

ستار

جهان داور چو گیتی را بنا کرد پی ایجاد زن اندیشه ها کرد مهیا تا کند اجزای او را ستاند از لاله و گل رنگ و بو را ز دریا عمق و از خورشید گرمی ز آهن سختی از گلبرگ نرمی تکاپو از نسیم و مویه از جوی ز شاخ تر گراییدن به هر سوی ز اواج خروشان تندخویی ز روز و شب دورنگی ودورویی صفا از صبح و شور انگیزی از می شکر افشانی و شیرینی از ن ی ز طبع زهره شادی آفرینی ز پروین شیوه بالا نشینی ز آتش گرمی و دم سردی از آب خیال انگیزی از شبهای مهتاب گرانسنگی ز لعل کوهساری سبکروحی ز مرغان بهاری

ستار

فریب مار و دوراندیشی از مور طراوت از بهشت و جلوه از حور ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ تکبر از پلنگ آهنین چنگ ز گرگ تیز دندان کینه جویی ز طوطی حرف نا سنجیده گویی ز باد هرزه پو نا استواری ز دور آسمان نا پایداری جهانی را به هم آمیخت ایزد همه در قالب زن ریخت ایزد ندارد در جهان همتای دیگر بهدنیا در بود دنیای دیگر ز طبع زن به غیر از شرر چه خواهی ؟ وزین موجود افسونگر چه خواهی ؟ اگر زن نو گل باغ جهان است چرا چون خار سرتا پا زبان است ؟ چه بودی گر سراپا گوش بودی چو گل با صد زبان خاموش بودی

ستار

فریب مار و دوراندیشی از مور طراوت از بهشت و جلوه از حور ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ تکبر از پلنگ آهنین چنگ ز گرگ تیز دندان کینه جویی ز طوطی حرف نا سنجیده گویی ز باد هرزه پو نا استواری ز دور آسمان نا پایداری جهانی را به هم آمیخت ایزد همه در قالب زن ریخت ایزد ندارد در جهان همتای دیگر بهدنیا در بود دنیای دیگر ز طبع زن به غیر از شرر چه خواهی ؟ وزین موجود افسونگر چه خواهی ؟ اگر زن نو گل باغ جهان است چرا چون خار سرتا پا زبان است ؟ چه بودی گر سراپا گوش بودی چو گل با صد زبان خاموش بودی

ستار

چنین خواندم زمانی درکتابی ز گفتار حکیم نکته یابی دو نوبت مرد عشرت ساز گردد در دولت به رویش باز گردد یکی آن شب که با گوهر فشانی رباید مهر از گنجی که دانی دگر روزی که گنجور هوس کیش به خک اندر نهد گنجینه خویش