مهمانی با برکت و ياد آوری خاطرات

در اولين ماههاي ورود به استراليا از طريق مجله ي هفتگي مدرسه ي پسرم با کلاس زباني که در يکي از کليساها برگزار مي شد آشنا شدم. هر يکشنبه فرصت مناسبي بود تا با حضور در جمعي غير ايراني ضمن آموختن زبان انگليسي با خانواده هاي استراليايي بيشتري آشنا شوم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در اين کليسا همه ي اعضا و معلمين با همسرانشان مشغول خدمت بودند و بزرگترين حسنش اين بود که کمتر براي مراسم و مواعظ مذهبيشان تبليغات مي کردند. عمده ي فعاليت آن ها بر روي معاشرت هاي خانوادگي و شناخت فرهنگي بود. در جهت اين اهداف مهماني هايي در منازل اعضا برگزار مي شد. آن ها عمدتا زن و شوهران مسني بودند که بعد از رفتن فرزندانشان حضور و خدمت به جمع را به خانه نشيني ترجيح مي دادند. يکي ديگر از محاسن آن سرويس رايگان بود که درست از جلوي منزلمان حرکت مي کرد.

بهترين و دلنشين ترين خاطرات من از حضور در جمع استراليايي ها، مربوط به همان روز ها مي شود.

تعداد افراد شرکت کننده در کلاس بسيار زياد بود و من تنها مسلمان در آنجا بودم. همه ي همکلاسيها دانشجو و غالبا چيني بودند.

با وجود تفاوت ظاهري، که به خاطر حجاب مشخص بود مسلمانم، هيچ وقت در آنجا احساس تنهايي نمي کردم. دوستان استراليايي بسيار با محبت بودند. بعضي  مواقع،  بعد از اتمام کلاس شام مختصری نيز به برنامه اضافه می شد. از آنجا که با سرويس و همراه ديگران بر مي گشتم با آن ها شام مي خوردم. موضوع غذاي حلال برايشان حل شده بود خيلي محترمانه برايم غذايي تهيه مي کردند که معذوريتي در خوردنش نداشته باشم. (رنج آور است بعضي ايراني و مسلمان هستند و در اين حد فهم و شعور ندارند و در همين وبلاگ مرا به خاطر طرح مسائلي همچون ماهي حلال و ساير موضوعات به خيال خود مسخره مي کنند)

 تعريف هاي من از حال و هواي کلاس کار خودش را کرد و هفته هاي بعد همسر و فرزندانم هم مرا همراهي مي کردند. بعد از گذشت چند هفته، جذابيت اين رفت و آمدها براي خانواده ام کم شد و همين موضوع باعث قطع ارتباط تدريجي من با آن گروه بود.

بعد ها خبردار شدم کلاس منحل شده است.

خيلي وقت ها ياد آنروزهاي پر  خاطره ميافتم و آرزو مي کنم دوباره چنين امکاني فراهم شود. مخصوصا که حالا حرف براي گفتن دارم.

و اما اين که چرا امشب اين خاطرات برايم تازه شد؟

ديشب در کمال ناباوري بعد از گذشت چند سال "تِري" يکي از معلم هاي کلاس به من تلفن زد و مرا به مهماني دعوت کرد. درست زماني که شديداً نياز به تجديد روحيه داشتم! خبر بسيار خوشحال کننده اي بود.

تِري امروز صبح مرا با خود به خانه ي يکي از دوستانش برد هيچ يک از خانم ها را قبلا نديده بودم. صاحبخانه دو نفر از دوستان مسلمانش را نيز دعوت کرده بود. خانم عواطف از لبنان و خانم جوانی از مصر. يک جمع هفت نفره از مسيحيان معتقد و ما سه مسلمان.

مهماني خوبي بود. طبق رسم معمول هر يک از مهمان ها غذا يا نوشيدني به همراه آورده بودند.

بهترين و جذاب ترين قسمت، زماني بود که يکي از خانم هاي جوان در جلسه  با طرح سوالاتي در مورد اسلام، خانم عواطف را مجبور به پاسخ و مرا مجبور به تفکر نمود. عواطف چنان با زبان زيبا و دلايل محکم و جمع پسند، و با استناد به قرآن جواب مي داد که همه مجذوب سخنانش شديم. ايشان با تيز هوشي قبل از هر چيز در مورد مسيح (ع) و مريم (س) آيات زيباي قرآن را با ذکر آدرس دقيق گفت و وقتي مطمئن شد به قدر کافي محبوبيت بدست آورده شروع به گفتن از اسلام کرد. تسلط کافي  به مسائل اسلامي و قران و زبان انگليسي دو عامل مهم بودند که خانم عواطف با بهره گيري از آن توانست به بهترين صورت جوابگوي سوالات جمع باشد.

خدا را شکر او در جمع ما بود.

/ 10 نظر / 18 بازدید
مسافر عشق

سلام وبلاگ جالب و مفيدی است موفق باشی. من هم يه پست جديد گذاشتم خوشحال ميشم نظرت را بگی.

رهگذر

براشون از صيغه کردن مردان مسلمان و چهار تا زن گرفتن و ... و ازدواج موقت هم بگو تا شاخشون در بياد ... حتما نظر امام صادق در اين مورد رو هم بگو مخصوصا اين يکی: هر کس ازدواج موقت نمايد و غسل بنمايد از هر قطره آب غسل او ۷۰ فرشته برخواسته و برای مغفرت او دعا ميکنند !!!!!!!! البته يه سری هم بزن به مرکز اسلامی سيدنی ببين چيزی ديگه در اين مورد نگفته !

احمد

اکرم عزيزم. ميبينم که به شدت فعال شده ای و به طور مرتب و روزانه مينويسی. خيلی خوشحالم. قول ميدهم که تا آخر هفته کامپيوترت را هم مرتب کنم. مرد است و قولش ديگر. ضمناْ‌ ديدم که در دو سه مطلب اخير يک آقا يا خانمی با عنوان رهگذر مطالبی نوشته. رنجيده خاطر نشو و اگر نظر من را ميخواهی حرفهايش را پاک نکن. بگذار بماند. اين هم از عجايب روزگار است که زندگی بر اساس اعتقادات و باورهای دينی در بين بيگانگان سهل تر باشد از جمع همزبانان و هم کيشان. از حرف آدمهايی هم که عقده ها و محروميتهای فکری و فرهنگی خودشان را در مسخره کردن ديگران نمايش ميدهند نبايد رنجيده خاطر شد.

یک بنده

سلام اکرم خانم خوشحالم که دوباره شروع به نوشتن کرديد . من هم قبول دارم فقط خدا کنه بتونم به افکارم جامه عمل بپوشانم چون دوست دارم دريکی از زمينه ها يا انگليسی و يا عربی پيشترفت کنم آمين در هر صورت خوشحالم دوباره مطالبتون رو ميخونم . فقط يک چيز ايکاش پايين مطالبتونم تاريخ ميگذاشتيد مرسی.

رهگذر

آره احمد جان عقده های خودتون رو در کم آوردن در خرافات و جفنگيات رو حتما بزاريد به حساب محروميات فکری ديگران. ننگ با رنگ پاک نميشود.

احمد

ظاهراْ اين آقا يا خانم رهگذر همچين رهگذر هم نيست.

احمد

راستی شرمنده که هنوز سيستمو مرتب نکرده ام. از وقتی فردين رفته نميدونم توی اين ولونگونگ از کی ميشه سی دی ويندوز ايکس پی رو گرفت. هيشکی نداره. تو هم که دلت راضی نميشه که برم یه ویندوز اوریجینال بخرم و بیام روی کامپيوتر پونصد دلاری يک ويندوز هفتصد دلاری نصب کنم.

احمد

توی مطلب بعدی يک فراخوان بزن بگو اونی که دو تا سی دی شامل کلی نرم افزار از من گرفته خودش به زبون خوش بياره پس بده و گر نه به سيد ميگم سهيمه ی دودش رو تا اطلاع ثانوی قطع کنه. البته چون نميدونم اون عزيز کيه به ناچار مجبورم از سيد خواهش کنم که سهميه ی دود همه رو قطع کنه!!

آران

سلام و با تشكر از شما، رهگذر جان وبلاگ محل نشر سخنان شخصي افراده اگر با اين مساله مشكل داريد لطفا ديگه به اين وبلاگ سر نزنيد، لا اقل ياد بگيريم افراد رو در اظهار نظر عقايدشون راحت بذاريم. مرسي

قهوه چی

توان دفاع از اعتقادات يکی از فاکتورهای مهم برای زندگی در يک اجتماع متفاوت است. بسياری از مسايلی که در ايران کاملا جا افتاده بود و هيچگاه در مورد آن صحبت نميکرديم اينجا مورد بحث قرار ميگيرد و بايد برای آن دليل ارايه کنيم. به نظرم اينگونه بحث ها از اين نظر اهميت دارد که ما هم گاهی تفکرات خود را زير و رو ميکنيم و مستندات بیشتری برای اعتقادات خود می یابیم.