از بالای ابرها

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۵

روز باور نکردنی که مدتهاست آرزویش را دارم بالاخره رسید. من و خانواده ام هم اکنون در هواپیما به طرف ایران در حال حرکتیم.همه چیز خیلی خوب و طبق برنامه پیش رفت.

دیشب ما طولانی ترین شب عمرمان را کنار هم گذراندیم. ساعت استرالیا هفت ساعت و نیم از ایران جلو تر است و ما همزمان با شب حرکت کردیم که بهترین حسن این شب استراحت طولانی بعد از آن روز های پر مشغله بود.

ساعت شش بعد از ظهر در حالیکه همه ی دوستان ایرانی برای بدرقه ی ما جلوی در خانه جمع شده بودند، ولونگنگ را به مقصد فرودگاه سیدنی ترک کردیم. با وجود خوشحالی زیادی که قادر به پنهان کردنش نبودم جدا شدن از آن جمع صمیمی و دوست داشتنی برایم سخت بود. چهار سال حضور در جمع گرم ایرانی های مهربان ولونگنگ خاطرات شیرین زیادی را برایمان رقم زد. مخصوصا برای بچه ها. محمد و فاطمه هم مشتقانه منتظر رسیدن این روز بودند تا حدی که فاطمه از چهل روز پیش برای خودش تقویمی با چهل خانه درست کرده بود و هر روز یک خانه را خط می زد. این روز های آخر کارشان به ساعت شماری کشیده بود!!

اشتیاق بی اندازه و غیر طبیعی بچه ها باعث نگرانی من شده است. بار ها برایشان از اوضاع ایران گفته ام. از وضعیت مدارس ایران و سایر مسائلی که شاید با وضعیتشان در استرالیا قابل مقایسه نباشد. ولی حرف های من اصلا برایشان تاثیر نداشت و آن ها همچنان مشتاقند. البته من و همسرم هم از پاره ای نابسامانی هایی که کاملا برایمان قابل پیش بینی است مطلعیم مخصوصا در مورد وضعیت کار احمد و محل سکونت نگرانی هایی وجود دارد با این وجود اشتیاق برای برگشت در ما هم به همان قوت وجود دارد.

برای سفر از استرالیا به ایران راه های مختلفی است. یکی از آن ها که ما در حال حاضر با آن در حرکتیم از طریق بحرین می باشد. در این سفر ما بعد از گذراندن ۱۸ ساعت در هواپیما به بحرین خواهیم رسید -ان شاء الله- و بعد از هوا زدگی! و کسالت -خدای نکرده- و توقفی چند ساعته در بحرین، با هواپیمای دیگری از بحرین مستقیما وارد مشهد خواهیم شد. بهترین حسن این پرواز برای ما مشهدی ها راحت شدن از بند و بساط فرودگاه تهران است.

دو شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۵

حدود يک هفته از بازگشت ما به ايران عزيز مي گذرد و ما بيشتر فاميل و دوستان را ديده ايم. در تمام مدتي که در استراليا به بازگشت فکر مي کردم خالي بودن جاي پدر شوهر عزيزم، در اين خانه آزارم مي داد. اين خانه بدون حضور آقا جان قابل تصور نبود. در کنکاش خاطراتم هيچ نقطه ي تاريکي از بهترين پدر شوهر دنيا نمي يابم. علاقه ي وصف نشدني او به خانواده و اطرافيان و حس خير خواهي و کمک رسانيش زبان زد همه بود و من که از ابتداي زندگي تا هنگام ازدواج در مورد شخصيت مثبت شوهر خاله ي عزيزم از زبان ديگران مي شنيدم بعد از ازدواج با احمد بيش از پيش شيفته ي او شدم. بعد از ورود به مشهد و ساکن شدن در خانه پدريم، که براي من بهترين خانه ي دنياست به خانه ي پدر شوهر مرحومم آمديم. اين بار هيچ يک از اعضاي خانواده ي احمد براي استقبال ما به فرودگاه نيامده بودند. به رسم ادب وظيفه ما بود فوري به خانه ي خاله جان بيايم و تسليت بر غمي بگوييم که بيش از يک سال است بر قلب آنها سنگيني مي کند و من بهتر از هر کس مي دانم نبودن احمد براي اين خانواده چقدر سخت بوده است. استقبال گرمي از ما شد با جمعيت بالغ بر  ۱۰۰ نفر!!!

همه چيز براي بچه ها تازگي و جذابيت دارد. به نظر مي رسد اينجا بيشتر از استراليا به بچه ها خوش مي گذرد. به طور قطع يک هفته زمان مناسبي براي قضاوت نيست. در حال حاضر به خاطر بلاتکليفي در شهر محل سکونت بچه ها نمي توانند به مدرسه بروند و روز هاي خوشي را مي گذرانند. از آنجا که وضعيت کار همسرم و به تبع آن وضعيت مسکن ما مشخص نيست مهمان بودن در خانه ي پدر بزرگ و مادر بزرگ ها رضايتي را براي بچه ها به همراه داشته است که به نظر من موقتي خواهد بود و بعد از سکونت دائم، تغيير شرايط زندگي براي بچه ها محسوس تر خواهد شد. تغييرات اساسي در زندگي بي شک آثاري خواهد داشت ولي در مورد خوب يا بد بودن اثر آن بر روي بچه ها نمي توانم قضاوتي داشته باشم. گذشته از اوضاع بچه ها من و همسرم با شرايط کاملا قابل پيش بيني مواجه بوديم. در معدود مواردي هم اوضاع بهتر از ذهنيت ما پيش رفته است.

/ 10 نظر / 14 بازدید
امين

پس سفر خوبي داشته ايد خوش بحال بچه هايتان عجب حالي مي كنند

لين

خوب به نظر مياد که سفر خوب بوده و بچه ها هم که راضی و خوشحالن خدا رو شکر! فقط اين ۱۸ ساعت پرواز خيلی زياده ها برای من غير قابل تصوره!!! ۱۸ ساعت؟!! تو هواپيما هی بايد پاشين راه بيوفتی وگرنه خشک ميشه آدم

محمد

ضمن خوش‌امد گويي به شما؛ از یکسال پیش که در استرالیا بودید به این سایت مراجعه و در آن موقع هم نوشته بودم که به وجود هموطنان شریف و مومن ومتدینی مثل شما افتخار می کنم و امید وارم در تمام مراحل زندگیتان موفق باشید. امیدوارم به نوشتن ادامه داده و با تغییر رویکرد در نوشته هایتان و با تجربه‌ای که از قبل زندگی در يک کشور بيگانه کسب نموديد نقايص و کاستی های موجود در جامعه ايران را نقد و راهکار‌های پیشنهادی خود را منعکس و در بالا بردن سطح استاندرد‌های رفتاری و زندگی در ايران به سهم خود تلاش نماييد. تلاش نماییم ايرانی سرافراز و ابادتر از روز قبل را هر روز شاهد باشيم.اينجا مملو از انسانهايی است که در محيط های کسب و کارشان در اين راستا از هیچ خدمت صادقانه به ملت و کشورشان تا مرز فدا شدن دريغ نمی نمايند.و از امروز خانواده شما هم به این جمع اضافه شد.

مريم

سلام اکرم جان و خوش آمدی به ايران. اميدوارم که راضی بمونی

فاطمه

شما بر گشتين ولی من فعلا در تب و تاب رفتن به اونجا وشرايط آينده اونجام منم يه پسر کوچک دارم که نميدونم ميشه اونجا خوب تربيتش کرد يا نه ولی اگه رفتم اونجا دوست دارم خدا اصلا بهم دختر نده موفق باشين

سعيد

به نام خدا.سلام. آيا وب سايت يا ارگان معتبری برای تشرف به اسلام (تشیع) برای پیروان ساير اديان به ويژه ساکنين ايالات متحده سراغ داريد؟ انگليسی زبان باشد ترجيحا. ممنون.

سعيد

متن شما را خواندم. خيلی زيبا نوشته بوديد. اگر از دست من کاری بر مي آيد دريغ نکنيد. ايميل هايم هر روز چک می کنم. موفق باشيد.

ح

سلام برگشتين ايراان اميدوارم اينجا وقت کنين وبلاگتون رو آپ کنين

مليکا

هاپوتی عزيزم اميدوارم بالاخره خانه امنی برای خودتان و بچه ها پيدا کرده باشيد! خوندن خاطراتتان کمی ناراحتم کرد بيشتر بخاطر اينکه بچه ها چقدر توی ذوقشون خورده!