هو الکریم

خدا را صد هزار مرتبه شکر حال محمد خوب است و در حال حاضر هیچ نگرانی از بابت بیماری او ندارم. با وجودی که تشخیص متخصصان عمل فوری و در غیر این صورت (بنا به توصیه غیر متخصصان) استراحت مطلق به مدت طولانی چاره ی درد او بود، بدون انجام این دو محمد در شرایط جسمی مطلوبی قرار دارد و به اعتقاد من این تنها معجزه ای به خاطر دعای دوستان عزیز همچنین مادر بزرگ مهربانش است که همان ایام دست به دامن حضرت زینب، شفای نوه شان را طلب می کردند. من و همسرم روزهای ناخوشی را از خانواده هایمان پنهان می کنیم چون همیشه دور بوده ایم و از دست آن ها کاری جز نگرانی بر نمی آید. چند روز قبل از رفتن مادر شوهرم به سوریه، فاطمه در نبود من سیر تا پیاز درد محمد را تلفنی برایشان باز می گوید و این آغازی برای نگرانی بی حد آن ها می شود. ایشان از همان لحظه ی اول دست به دامان ائمه می شوند و به قصد گرفتن شفای محمد سفر خود را شروع می کنند.

آن روز ها محمد درد زیادی داشت تا حدی که برای جلوگیری از عوارض دارو های مسکن قوی، داروی معده هم برایش تجویز شده بود. درست زمانی که درد محمد به طرز غیر قابل باوری بهبود پیدا می کرد مادر بزرگش در حرم حضرت زینب و روز تولد ایشان اشک می ریختند. آن روز که محمد دردی احساس نمی کرد به ایشان زنگ زدم در حالیکه درست در مقابل حرم ایستاده بودند، با خبر خوشی که شنیدند، جواب دلِ شکسته و التماس و اشک خود را ستاندند. مادر شوهرم بعد از بازگشت به ایران راهی زاهدان شدند تا محمد را ببیند و لباسی را که متبرک کرده بودند بر تنش کنند و همان ناچیز درد مانده در کمرش را بیرون برند. مهمان عزیزمان دو روز پیش رفتند و جایشان خیلی خالیست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دوستانی خواسته بودند مقایسه ای بین زندگی در استرالیا و ایران داشته باشم.  به نظر من تفاوت بین این دو واقعا زیاد است. آنقدر زیاد و مشهود که به قول معروف می توان گفت قابل مقایسه نیست! ولی این که کدام بهتر است... باید رفت و دید. نظر من با دلایلی که دارم برای خودم قابل قبول است. دلایلی که ریشه در روش زندگی،  طرز تفکر، روحیه و در کودکی من دارند و گاه از توضیح درست آن ها قاصرم. از طرفی وقتی می بینم عزیز ترین کسانم که واقعا از همه جهت قبولشان دارم، زندگی در استرالیا را به زندگی در وطن و در میان هموطنان ترجیح می دهند، واقعا نمی دانم چه بگویم؟!

 

تا آنجا که فهمیده ام در میان همه دوستانی که مدتی در خارج از ایران زندگی کرده اند (که تعدادشان در اطرافیان کم نیست)  من و بچه ها جزء معدود اشخاصی هستیم که از برگشت به ایران صد در صد خوشحالیم. از هر نظر که مقایسه می کنم ایران برای ادامه ی زندگی من بهتر از استرالیاست البته آنجا برای دوران محدود و موقت می توان زندگی بسیار خوبی داشت.

یک پیام خصوصی برای مینا: از طعنه ی کامنت شما نرنجیدم چون فکر می کنم درک درستی از زندگی من ندارید و انتظار سخن بهتر از این هم از شما ندارم.

 

انتقاد ها و درد دلهای من از اوضاع زندگی درایران دلیل بهتر بودن زندگی در استرالیا نیست. اگر امروز در ایران به خود اجازه ی انتقاد می دهم به این خاطر است که معتقدم به سبب زندگی در ایران حق اعتراض دارم. فریاد اعتراض کسی که از سختی های وطنش فرار کند و دور از درد و رنج هموطنانش در یک  نقطه ی خوش آب و هوا مثل همان ولونگنگ یا سیدنی از پشت مانیتور به گوش برسد، هیچ ارزشی ندارد.

 

 اگر واقعا آرزوی زندگی در خارج را دارید امیدوارم نصیبتان شود. مطمئن باشید خیلی ها با همین آرزو رفته اند و به هدف خود هم رسیده اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: نزدیک به یک سال از نوشتن این مطلب می گذرد.  میخواستم جمله ی "هیج ارزشی ندارد" را اصلاح کنم. (هر چند مصداقش آدم های محدودی را شامل می شود نه هر ایرانی دور از ایرانی را)   الان که یک سالی بزرگ تر شده ام، فکر می کنم کار درستی نیست با اطلاعات نا کافی ارزش ها را کم و زیاد کرد. اصلا ارزش گذاری کار هر کسی نیست. متخصص خودش را می طلبد. همین که حرف خودم را در آنجا بازگو کردم کافیست.

/ 9 نظر / 6 بازدید
قهوه چی

خدا را شکر که مشکل فرزندتان برطرف شده است. اميدوارم هميشه او را تندرست و شادمان ببينيد چرا که ميدانم درد کشيدن فرزند رنج آورتر از درد کشيدن خود انسان است....در مورد زندگی در ايران يا ساير کشورها بايد بگويم هر کسی در زندگی اهداف و آرمانهايی دارد که ممکن است ذدر ايران يا جايی ديگر بهتر بتواند به آنها دست بيابد. نبايد کشورهای مختلف را بر اساس خوب و بد تقسيم بندی کنيم. کشورها با يکديگر متفاوت اند همانگونه که انسانها با هم متفاوتند. هر کس ممکن است مدينه فاضله خود را در يکی از اين کشورها بيابد. به همين دليل هيچکس جز خود انسان نميتواند در اين مورد برای انسان تصميم بگيرد.

مهتاب

سلام اميدوارم هميشه و در هر کجا که هستيد احساس آرامش و خوشبختی بکنيد. من نوشته هاتون رو در باب مقايسه ايران با استراليا خوندم. ممنون بابت اينکه تجربياتتون رو در اختيار ما هم گذاشتيد. ولی در مورد آخرين جمله تون: فرياد اعتراض کسانی که دورند ارزشی نداره... با شما هم عقيده نيستم. در جامعه ای که ما زندگی می کنيم شايد برای چيزهای خیلی پيش پا افتاده اجازه اعتراض داشته باشيم آنهم به شرطی که خیلی بلند و همه گیر نباشه ولی هرگز در بيشتر موارد حتی اجازه اعتراض هم نداريم. شما فکر می کنيد من دوست دارم از شهر و ديارم آواره شم؟ فکر کرديد دوست دارم از دوستام خانواده ام گذشته ام جدا شم؟ و آيا فکر می کنيد اونهايی که دورند دردی هميشه گوشه قلب خود ندارند؟ مسءله اين نيست که کسانی مثل من حاضر به تحمل شرايط سخت اقتصادی و حتی تحمل نا امنی ها و ... نیستند مسءله اينه که کسی از من و امثال من اين تلاش و پويايی رو نمی خواد. مردم ما براشون در اين حد همه چی کافيه... چون خودشون اينطوری می خوان. کسی مثل من با طرز فکر من اينجا جايی نداره...

مهتاب

مردم ما خودشون به آقای احمدی نژاد رای دادند... اين خود مردم هستند که کاملا موافق شرايط زندگی شون هستند در راهپيمايی ۲۲ بهمن هر سال می بينيم . کم هم نيستند. پس مردم از شرايطشون راضی اند. شما گول حرف های توی تاکسی و غيره رو نخور. پاش که برسه همه راضين. و من و امثال من نمی تونيم بگيم که زندگی شما می تونه خيلی بهتر از اين باشه. اونایی که رفتند خیلی هاشون رو بیرون کردند. خودتون می دونید. پس نفس اونها هم از جای گرم در نمی آد و بهای سنگینی برای داشتن اولین نیاز آدمی یعنی آزادی فکر و بیان پرداخته اند.

مهتاب

ببخشيد اين گلهايی که فرستادم مال آخر متن بود نه وسطش. اميدوارم موفق شاد و خوشبخت باشيد هر کجا که هستيد.

مینا

من هم حرفی نزدم عزیزم ! هر چی دوست داری فریاد بکش چه تو ایران باشی چه بیرون از ایران صدای فریادت را کسی نمیشنود پس بهتر است فریاد نکشی مثل بقیه مردم ایران راضی باشی به رضای خدا !

سعيد

به نام خدا. سلام. اول از همه از اين که خبر بهبودی محمد رو شنيدم واقعا خوشحال شدم و من مطمئنم که در اثر توسل مادربزرگ معتقد به حضرت زينب (س) بوده و همينطور دعای ساير افراد و دوستان. متن های فوق العاده ای می نويسيد و در اين زمينه به شما غبطه می خورم. بسيار تاثير گذارند. در خصوص زندگی در ايران و خارجه گمان می کنم در استراليا هم که بوديد در اين باره نوشتيد و بحث هايی شد.

سعيد

من به شخصه نظري در باره معترضين فرنگ نشين و پشت مانيتوري ندارم (فعلا) اما خود من حتي چنين حقي رو به خود ساكنين ايران هم بعضا نمي دم. به چند دليل 1. با شناختي كه از فرد دارم مي بينم كه اون فرد حتي لياقت هميني كه هست رو هم نداره 2. از سر غر زدن و نا شكري و بي فكري اين حرف رو ميزنه 3. اون چه كه از اون مي ناله دقيقا انعكاس درونيات خود همين فرد هست. يعني به عنوان مثال فردي كه در يك صف عادي بارها جا زده، هل داده و ... اگر يك كلمه در مورد اوضاع بد ايران حرف بزنه دوست دارم كله اش رو از جا بكنم بندازم وسط خيابون تا يك تريلي از روش رد بشه و بتركه! چون خود همين ها مسبب اين اوضاع هستن. متاسفانه من گمان مي كنم كه اوضاع ايران رو به وخامت بيشتري داره ميره و من نمي دونم كه اوضاع فرزندان ما چطور خواهد بود. اميد به خدا! هر چي باشه ما مسلمونيم.

هاپوتی

آقای بهرام من رو ببخشيد. نظرات رو هيچ وقت پاک نمی کنم. به غير از موارد معدودی. با عرض معذرت مجدد نظرتون رو پاک کردم فردی که اين کامنت رو براش گذاشتيد وبلاگ داره. آدرسش هم اينجا گذاشته. لطفا نظرتون رو مستقيما برای خودشون بنويسيد. اگه اون هم انتقاد شديدی به شما داشت و اسم شما رو با یک لقب بد می اورد ، بدون در نظر گرفتن نظر خودم حتما همين کار رو می کردم. اون موارد معدود قبلی که گفتم توهين به اعتقادات مذهبی و فحاشی بوده.

رايان-ملبورن/استراليا

خداوند همه مسلمونهای امل و نادان را به راه راست هدايت کند... آمين